{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
فرار که بلدی ؟
.


بیا فـرار کنیم یک جایِ دور....
وسطِ یک جنگلِ خیسِ نزدیک به رودی، چشمه ای چیزی....
یک کلبه یِ چوبی با سقف شیب دار بسازیم
قول میدهم غر نزنم و از زیرِ کار در نروم....
راستی برایِ خودمان دوتا
یک میزِ گردِ کوچولو و دو صندلی هم بساز...
حواست باشد میز کوچولو باشد ها
خوشم نمی آید وقتی آنطرفش نشسته ام زیاد ازتو دور باشم
اصلا دوری چیز بدیست.....
و بیشتر از آن حواست باشد
فقط دو صندلی
برای یک منِ "بانـو"
و یک شمایِ "آقـا"....
فـرار که بلـدی؟
فرار از همه یِ آدم ها
به سمتِ آغوشِ هم....
فـرار از هـرچیزِ لعنتــی ای که گره کورِ دست هایمان را از هم باز کنـد....
فرار کنیـم یک گوشه یِ دنیا
و یک خانه یِ کوچکِ نقلی بسازیم که بیشترین فاصله امان دومتـر باشد....
غروب ها لبِ پنجـره تو موهایِ مرا را ببافی و من رویاهایِ قشنگ....
موسیقیِ مان ضرب گرفتن رویِ میز باشد و دوتایی شاملـو خواندنمان....
خوراکمان هم نانی باشد و عشـق....
و طعم بوسه هایمان، تمشک هایِ وحشی....
بیـا ازاین غبارآلودِ شهـرِ لعنتی
به آغوشِ هم پناه ببریم....
فـرار که بلدی....؟؟
.
فاطمه_صابری_نیا
دیدگاه ها (۲)

.قرار ما باشد نیمه ی آبان ماهدرست در مرکز پاییزکنار ناروَنِ ...

.گاهی لحظه هایم از تو لبریز می شوداز احساسم سر می رویو فضای ...

هتل عباسی اصفهان

رمان : مادام کوچولوی کیم part :4بعد از آن صبحانه‌یِ پر از خن...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۷× سلام + سلام جیمین بیا بشین تا صبحان...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²³ | اون مال منهنورِ ملایمِ صبحگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط