{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیمه شب بود و غمی تازه نفس

نیمه شب بود و غمی تازه نفس

ره خوابم زد و ماندم بیدار 

ریخت از پرتو لرزنده ی شمع

سایه ی دسته گلی بر دیوار...


همه گل بود ولی روح نداشت

سایه ای مضطرب و لرزان بود 

چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه

گوئیا مرده ی سرگردان بود !


شمع ، خاموش شد از تندی باد

اثر از سایه به دیوار نماند !

کس نپرسید کجا رفت ، که بود

که دمی چند در اینجا گذراند !


این منم خسته درین کلبه تنگ

جسم درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه ی خویشم ، یا رب

روح آواره ی من کیست ، کجاست ؟




#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

هر روز می پرسی که : آیا دوستم داری ؟من جای پاسخ بر نگاهت خیر...

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان خوبم ...

بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویزبنشینمو از عشق سرودی بسرایم...

دوباره باران گرفتباران معشوقه‌ی من استبه پیش بازش در مهتابی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط