در کوپه قطار
در کوپه قطار
چهار نفر حضور دارند..
یک سرباز،یک سرهنگ،یک دختر،یک پیر زن...
در یک لحظه قطار داخل تونل میشه
بعد از چند لحظه،یک صدای ماچ کردن و یک صدای سیلی زدن میاد،،!!!
بعد که قطار از تونل خارج میشه،هر چهار نفر ساکتند،و هیچکی به روی خودش نمی یاره..
پیرزنه تو دلش میگه:خاک تو سرشون من اینجا نشستم،میرید دختر مردم رو ماچ میکنین،منو بوس میکردین،چک هم نمیخوردین...
دختره تو دلش میگه:
حتما کورین دیگه،من به این گندگی اینجا نشستم،میرین این پیر زن مردنی رو بوس میکنین
منو بوس میکردین..
سرهنگه تو دلش میگه: (خطاب به سرباز) آشغال بوگندو،این عوضی دختر مردم رو بوس میکنه،چکش رو من باید بخورم...
و اما آخرین نفر...
سربازه تو دلش میگه:
چه کیفی میده آدم کف دستشو ماچ کنه،بزنه زیر گوش یه سرهنگ.......
چهار نفر حضور دارند..
یک سرباز،یک سرهنگ،یک دختر،یک پیر زن...
در یک لحظه قطار داخل تونل میشه
بعد از چند لحظه،یک صدای ماچ کردن و یک صدای سیلی زدن میاد،،!!!
بعد که قطار از تونل خارج میشه،هر چهار نفر ساکتند،و هیچکی به روی خودش نمی یاره..
پیرزنه تو دلش میگه:خاک تو سرشون من اینجا نشستم،میرید دختر مردم رو ماچ میکنین،منو بوس میکردین،چک هم نمیخوردین...
دختره تو دلش میگه:
حتما کورین دیگه،من به این گندگی اینجا نشستم،میرین این پیر زن مردنی رو بوس میکنین
منو بوس میکردین..
سرهنگه تو دلش میگه: (خطاب به سرباز) آشغال بوگندو،این عوضی دختر مردم رو بوس میکنه،چکش رو من باید بخورم...
و اما آخرین نفر...
سربازه تو دلش میگه:
چه کیفی میده آدم کف دستشو ماچ کنه،بزنه زیر گوش یه سرهنگ.......
- ۱.۹k
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط