{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شوگا با عصبانیت گفتاگه می خواستم بکشمت تو میدون جنگ این

شوگا با عصبانیت گفت::اگه می خواستم بکشمت تو میدون جنگ این کار میکردم احمق!
°ا.ت داخل ذهنش°
شاید راست میگه حرفاش با عقل جور درمیاد ولی چطور میتونم به یه مافیا اعتماد کنم کسی که سال هاست دشمنمه؟!
چرا آنقدر سرم داره گیج می‌ره چرا داره همه جا تار میشه!؟
``توضیح نویسنده``
ا.ت تو نبرد قبلی یعنی نبردی که قبل نبرد با شوگا بود بشدت زخمی شده بود و حالش بد بود و تو نبرد با شوگا هم خونریزی شدیدی داشت و اگه دوباره خون از بدنش خارج میشد امکان بیهوشی بود
یکدفعه ا.ت سرش گیج رفت و افتاد شوگا بدون معطلی پاشد و ا.ت رو بلند کرد یک دست زیر زانو و یک دست زیر کمر سریع ا.ت رو گذاشت رو تخت
انگار شوگا تو صداش ترس داد میزد!چون نگران ا.ت بود::خدمتکارررر زود باش بیاااااا
خدمتکار با عجله اومد و ترس داشت و دستاش می‌لرزید::ب.بله قربان
-کدوم گوری بودیییییی زود باش جعبه ی کمک های اولیه رو بیار
-ب.بله قربان
خدمتکار سریع جعبه رو آورد شوگا اروم دست ا.ت رو با باند بست
شوگا :: احمق فکر کردی با این کارا چیزی تغییر می‌کنه
ا.ت نیمه هوشیار چشماش رو کمی باز کرد و اروم زمزمه کرد:: من نمی‌خوام اسیرت باشم!
و دوباره از حال رفت شوگا اروم پتو رو روش کشید موهای ا.ت رو مرتب کرد و زمزمه کرد:: تو اسیر من نیستی....تو تنها کسی هستی که نمیتونم از دستش بدم!
دیدگاه ها (۵)

اینم از نقاشی جدید و افتضاح بنده🤣😂🤚

سلام ستاره های خاله آی امیدوارم خوب باشید و آسیبی ندیده باشی...

شوگا با عصبانیت گفت::اگه می خواستم بکشمت تو میدون جنگ این کا...

اصکی با ذکر منبع

وقتی عضو هشتم BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط