{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I love you...

I love you...
but I don't know...
How can I say this...
to you.(Ch.2)

Part:22(110)
(ویو:جونگکوک)
_:برو پی کارت.(مست،سرد و جدی.)

دختره ی نچسب:اما ددی...
بهت قول میدم که امشب خوش بگذره🥺.

_:ولم کن هرزه.

چند دقیقه ای بود،که این دختره ی هرزه با اون لباس باز زشت تر از قیافه‌اش،بهم چسبیده بود،و هی درخواست رابطه،می‌داد...

و ول کن هم نبود!

من هم به خاطر اینکه یه بطری کامل شراب،و نصف بطری ویسکی رو،به تنهایی خورد بودم...

مست مست بودم!

و از اتفاق های دور و برم،غافل بودم...

ولی دلیل نمی‌شد که توی این حال هم،به یاقوتم خیانت کنم.

یاقوت قلب نرم و مهربونش با این کارم،می‌شکنه...

دیگه به حرف هاش،هیچ‌ توجهی نکردم تا بره...

ولی ول کن که نبود!

چسبید به بازوم...

دختره ی نچسب:نخور ددی،برات خوب نیست🥺.

دیگه کنترل اعصاب نداشتم...

فقط یاقوت اجازه داره که بهم اون کلمه رو بگه!

رگ گردنم از عصبانیت زده بود بیرون...

چشمام،تو خالی و سرد شده بودن...

دستم رو بردم سمت غلاف اصلحه تا کارش رو تموم کنم که...

ببخشید که پارت کم بود،ولی باید تو خماری نگهتون می داشتم😅😅😅🌸.

تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.

#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#سناریوبی‌تی‌اس#رمان#مافیا
دیدگاه ها (۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط