{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت

📚 #حکایت
جمعی تابوتی را تشییع می کردند. در کنارِ تابوت ، کودکی با گریه فریاد می کشید: پدر جان تو را به گودالی می برند که نه فرشی هست نه چراغی و نه غذایی !😭🕳
کودکِ فقیری این را شنید و سریعا خود را به خانه رساند و به پدرش گفت : 🏃‍♂😧

ای پدر عده ای می خواهند جنازه ای را به خانه ما بیاورند !😯
آدرسی که می دادند دقیقا خانه ی ما بود !
جایی که نه فرشی هست ، نه نوری و نه غذایی !😔🏚


فراموش نکنیم که فقر باعث می شود زندگی برای بعضی از انسان ها با مرگ فرقی نداشته باشد.😔💔
🌹 #فقیران_را_دریابیم.🌹
دیدگاه ها (۱)

‏دو رکعت نماز صلح و مذاکره میخوانم برای رضای کدخدا قربة علی ...

خــواب نمی برد مرا ، کرده دلم بهانه‌ات .. هر ...

به دعای فرجِ جمع ،اثر نزدیک است ...اللّهم عجل لولیک الفرجرزم...

📌اعتراف به بی اثر بودن داروهای #کرونا معاون آموزش وزارت بهدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط