{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندی نشسته ام به گذاری که نیستی

چندی نشسته ام به گذاری که نیستی
چندی خزیده ام به کناری که نیستی

تا می رسم به وعده ی دیدار، رفته ای
کم وعده ده مرا به قراری که نیستی

یک بار هم که در بگشایی به روی من
دربان خانه را بسپاری که نیستی !

مست اند از بهار ، همه شهر و من ولی
دل را نمیدهم به بهاری که نیستی

هستی همیشه اول صبحی که نیستم
هستم هماره در شب تاری که نیستی

دورت چقدر گشتم و رفتی ! ، از آن زمان
هی چرخ میزنم به مداری که نیستی
دیدگاه ها (۳)

.من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنمیا که با خودخواهیم از زندگ...

ﯾﮏ ﺩﻡ ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﭽﺮﺧﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﻭﭼﺮﺧﯽ ﺑﺰﻥ ، ﻣﺴﺘﯽ ﻧﻤﺎ ، ﺩ...

گفتمش گرمی آغوش تو غوغا دارد گفت فریاد نگاهم همه را وا دارد ...

در ستایش موهایتمی بویم گیسوانت را تا فرشته ها حسودی کنند به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط