قلم حرمت دارد والا بعضی حرفها را برهنه میزدم
قلم حرمت دارد والا بعضی حرفها را برهنه میزدم
مانده ام میان مترسک ها اینجا من تنها نیستم غریبم.تا وقتی آدمها برای فردا زندگی میکنند تنهایی همیشه برنده است.آدمکها گاهی می آیند لبخندی میزنند ومیروند با گفتن خدانگهدار تو را به خدا واگذار می کنند.در روزگار عتیقه ای که آدم خوب کم پیدا میشود برای خوشبختی باید رشوه داد.قلم حرمت دارد والا بعضی حرفها را برهنه میزدم.وقتی از پشت پنجره با یک استکان چای داغ باران را نگاه میکنی هیچگاه عمق درد یک بی خانمان را حس نخواهی کرد.این مردم انگار خیال خواب ندارند یکروزی رفتنی هستیم و خاک سرد.کاش برگردم به بهشت دنیاامن نیست...
مانده ام میان مترسک ها اینجا من تنها نیستم غریبم.تا وقتی آدمها برای فردا زندگی میکنند تنهایی همیشه برنده است.آدمکها گاهی می آیند لبخندی میزنند ومیروند با گفتن خدانگهدار تو را به خدا واگذار می کنند.در روزگار عتیقه ای که آدم خوب کم پیدا میشود برای خوشبختی باید رشوه داد.قلم حرمت دارد والا بعضی حرفها را برهنه میزدم.وقتی از پشت پنجره با یک استکان چای داغ باران را نگاه میکنی هیچگاه عمق درد یک بی خانمان را حس نخواهی کرد.این مردم انگار خیال خواب ندارند یکروزی رفتنی هستیم و خاک سرد.کاش برگردم به بهشت دنیاامن نیست...
- ۱.۳k
- ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط