{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مےخواهَم بَرگَردَم بِـﮧ روزهاے کودَکے …

مےخواهَم بَرگَردَم بِـﮧ روزهاے کودَکے …

آטּ روزها کـِﮧ :

پِدَر تنها قَهرِماטּ بود…

عِشــق ، تَنها در آغوشِ مادَر خُلاصِـﮧ مےـشُد…بالاتَرین نُــقطِـﮧے زَمےـטּ، شـانِـﮧ هاے پِـدَر بُــود…

بَدتـَرین دُشمَنَم ، بَرادَرَ ـم بُودَ…

تَنــها دَردَم ، زانُو های زَخمـے اَم بود…

تَنـها چیزی کِه میشِکَست ، اَسباب بـازیهایَم بـود

وَ مَعناے خُداحافِـظ ، تا فَردا بود…

آن روزها لااَقل عَروسَکی داشتَم تا با او دَردُدِل کُنَم

فِکر میکَردَم به حَرفَم گوش میکُنَد :)

این روزها میدانَم که او هم نمی فهمد

خُدایا خَستِـﮧ اَم!

دِلَم بَچِگے میخواهَد.....[👼 🏻 ]
دیدگاه ها (۳)

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

مےخواهَم بَرگَردَم بِـﮧ روزهاے کودَکے …آטּ روزها کـِﮧ :پِدَر...

میخواهم برگردم به روزهای کودکی...آن زمان که پدر تنها قهرمان ...

می خواهم برگردم به روزهای کودکیآن زمان ها که ؛"پدر" تنها قهر...

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهر...

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهر...

می خواهم برگردم به روزهای کودکیآن زمان ها که :پدر تنها قهرما...

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهر...

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط