عاشق
۳ عاشق
پارت ۱۷
ویو نامجون
وقتی با ا/ت پامو تو سالن گذاشتم میدونستم بعدش چه اتفاقی میفته میدونستم چون خودم اون کارو انجام داده بودم تو چشمام بغض بود ولی باید این کارو انجام میدادم بعد مهمونی اون میره ولی تا این موقعه باید باهاش خوشحال باشم
نامجون : ا/ت من میرم دستشویی زودی میام
ا/ت : اوکی
باید میرفتم تا بغضم و کنترل کنم
ویو ا/ت
وقتی نامجون رفت رفتم و یه لیوان مشروب برداشتم داشتم میخوردم که.....
کوک: جوجه ام چه خوشگل شده
روم و برگردوندم قلبم داشت تند تند میزد دلم براش تنگ شده بود
ا/ت: کوک
کوک: چقدر دلم برای اسمم وقتی از دهنت در میاد تنگ شده بود
کوک : باهات کار دارم
دستمو گرفت و تند تند میکشید چیکار داره ؟ ولی نامجون چی اون اگه نباشم میفهمه ولی خوب زودی میام داشتم با خودم فکر میکردم که دیدم توی یه اتاقیم
ا/ت: اینجا چیکار میکنیم؟
میخواستم نگاش کنم که با کوبنده شده لباش رو لبم نگاهم وایساد
وای اون لبا دلم براشون تنگ شده بود زبونش و کرد تو دهنم و لذتی که همیشه دوست داشتمو بهم داد هولم داد سمت دیوار ولی از هم جدا نشدیم دستمو انداختم پشت گردنش و زبونمو تو دهنش میچرخوندم که آه و ناله اش شروع شد
کوک: آه دلم میخواد همینجا بکنمت جوجه میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود میدونی چقدر هر روز بدون تو داشت بهم سخت میگذشت
داشتم به حرفاش گوش میدادم اونم دلش برام تنگ شده بود اونم منو میخواست
داشت حرف میزد که گریه اش گرفت
کوک: هق ا/ت من خیلی دوست دارم هق تروخدا از پیشم نرو
نمیتونستم تحمل کنم که داره گریه میکنه رفتم و بغلش کردم همینجوری گریه میکرد
ا/ت : کوک منم دوست دارم منم دلم برات تنگ شده بود منم هر روز برات اشک میریختم ولی میترسیدم از اینکه تو دلت برای من تنگ نشده باشه
سرشو آورد بالا و تو چشمای تیله ایم نگاه کرد
کوک: من همیشه دوست دارم
وقتی این کلمه رو شنیدم ناخوداگاه لبم و به لبش رسوندم و بوسیدمش اونم همراهیم میکرد محکم بغلش کرده بودم جوری که احساس میکرد بدنامون داره با هم یکی میشه ازش فاصله گرفتم
ا/ت : من باید برم کوک
کوک: نه اجازه نمیدم دوباره ترکم کنی
ا/ت : نه کوک نامجون میدونه و میخواد من و به شما بده نگران نباش
کوک: قول میدی برگردی
ا/ت : قول میدم عزیزم
یه بوس روی پیشونی کوک گزاشتم دستشو گرفتم و رفتیم از در بیرون که.........
خمارییییییی
لایک و کامنت فراموش نشه
پارت ۱۷
ویو نامجون
وقتی با ا/ت پامو تو سالن گذاشتم میدونستم بعدش چه اتفاقی میفته میدونستم چون خودم اون کارو انجام داده بودم تو چشمام بغض بود ولی باید این کارو انجام میدادم بعد مهمونی اون میره ولی تا این موقعه باید باهاش خوشحال باشم
نامجون : ا/ت من میرم دستشویی زودی میام
ا/ت : اوکی
باید میرفتم تا بغضم و کنترل کنم
ویو ا/ت
وقتی نامجون رفت رفتم و یه لیوان مشروب برداشتم داشتم میخوردم که.....
کوک: جوجه ام چه خوشگل شده
روم و برگردوندم قلبم داشت تند تند میزد دلم براش تنگ شده بود
ا/ت: کوک
کوک: چقدر دلم برای اسمم وقتی از دهنت در میاد تنگ شده بود
کوک : باهات کار دارم
دستمو گرفت و تند تند میکشید چیکار داره ؟ ولی نامجون چی اون اگه نباشم میفهمه ولی خوب زودی میام داشتم با خودم فکر میکردم که دیدم توی یه اتاقیم
ا/ت: اینجا چیکار میکنیم؟
میخواستم نگاش کنم که با کوبنده شده لباش رو لبم نگاهم وایساد
وای اون لبا دلم براشون تنگ شده بود زبونش و کرد تو دهنم و لذتی که همیشه دوست داشتمو بهم داد هولم داد سمت دیوار ولی از هم جدا نشدیم دستمو انداختم پشت گردنش و زبونمو تو دهنش میچرخوندم که آه و ناله اش شروع شد
کوک: آه دلم میخواد همینجا بکنمت جوجه میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود میدونی چقدر هر روز بدون تو داشت بهم سخت میگذشت
داشتم به حرفاش گوش میدادم اونم دلش برام تنگ شده بود اونم منو میخواست
داشت حرف میزد که گریه اش گرفت
کوک: هق ا/ت من خیلی دوست دارم هق تروخدا از پیشم نرو
نمیتونستم تحمل کنم که داره گریه میکنه رفتم و بغلش کردم همینجوری گریه میکرد
ا/ت : کوک منم دوست دارم منم دلم برات تنگ شده بود منم هر روز برات اشک میریختم ولی میترسیدم از اینکه تو دلت برای من تنگ نشده باشه
سرشو آورد بالا و تو چشمای تیله ایم نگاه کرد
کوک: من همیشه دوست دارم
وقتی این کلمه رو شنیدم ناخوداگاه لبم و به لبش رسوندم و بوسیدمش اونم همراهیم میکرد محکم بغلش کرده بودم جوری که احساس میکرد بدنامون داره با هم یکی میشه ازش فاصله گرفتم
ا/ت : من باید برم کوک
کوک: نه اجازه نمیدم دوباره ترکم کنی
ا/ت : نه کوک نامجون میدونه و میخواد من و به شما بده نگران نباش
کوک: قول میدی برگردی
ا/ت : قول میدم عزیزم
یه بوس روی پیشونی کوک گزاشتم دستشو گرفتم و رفتیم از در بیرون که.........
خمارییییییی
لایک و کامنت فراموش نشه
- ۲۱.۹k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط