الماس من
الماس من )
پارت ۹
داشت به هوش می اومد. دوید با لحنی مرموز گفت: بیدار شو، شاه ماهی کوچیک چشمهاش تار میدیدن پلک زد نفس کشیدن سخت بود. اولین چیزی که شنید صدای لاستیکهای ماشین روی آسفالت خیس بود. - من... كجام؟ صدا از جلو اومد مردی با صدای آهسته و تهدیدآمیز: جایی که باید باشی دور از اون دروغگوی حرفه ای. - جونگکوک... تو کی هستی؟ کسی که تو رو از یه سرنوشت بدتر نجات میده. یا شاید فقط... کسی که از تو استفاده میکنه لیلی گفت: ۔ تو نمیتونی منو اینجوری ببری... من انتخاب نکردم توی این بازی باشم. دوید فقط خندید. - هیچکس انتخاب نمیکنه وارد جهنم شه. امامة.
هیچکس انتخاب نمیکنه وارد جهنم شه. اما وقتی رسید دیگه راه برگشت نیست.
جونگکوک وارد آزادراه شد. رد خودرو شناسایی شده بود. نقشه توی صفحه ی روی داشبورد مسیر حرکت دوید رو نشون می داد ماشینش یه شورلت مشکی قدیمی بود سریع. اما نه به پای جونگکوک. فاصله کمتر از دو کیلومتر دنده رو به اسپورت زد صدای موتورش بلند شد. - فقط یه فرصت دارم دیوید اگه حتی بهش دست بزنی... چرخید از بزرگراه به جاده ی خاکی جنگلی نور چراغها مثل نیزه، تاریکی رو شکافتن. چشمش افتاد به نور عقب شورلت پیدات کردم... دوید متوجه نور پشت سرش شد. لبخند زد. اومدی، جونگکوک بالاخره. پایین ماشین، یه دستگاه کوچیک فعال کرد.
پایین ماشین، یه دستگاه کوچیک فعال کرد. مین جاده ای. جونگکوک با تمام سرعت دید ماشین دوید وارد پیچ شد و بعد... بوم! انفجار کوچکی جاده رو ترکوند ماشین جونگکوک به کناری پرت شد، اما نگهش داشت. پرید بیرون، دستش روی تفنگ صدای موتور شورلت دورتر شد... اما از دور صدای لیلی رو شنید. جونگ-کوک دست هاش بسته شده بود دهانش باز، اما ناتوان. دوید کنار جاده ایستاد یه انبار ،تاریک، آهنی. بوی زنگ زدگی، مرطوب و سنگین. - شب خوبی باشه، لیلی تا صبح، جونگکوک انتخاب میک کنه تو، یا اطلاعاتی که به خاطرش حاضره همه چیو فدا کنه در بسته شد. تاریکی همه جا رو گرفت. لیلی نفس کشید. آروم گفت: - جونکوک...
پارت ۹
داشت به هوش می اومد. دوید با لحنی مرموز گفت: بیدار شو، شاه ماهی کوچیک چشمهاش تار میدیدن پلک زد نفس کشیدن سخت بود. اولین چیزی که شنید صدای لاستیکهای ماشین روی آسفالت خیس بود. - من... كجام؟ صدا از جلو اومد مردی با صدای آهسته و تهدیدآمیز: جایی که باید باشی دور از اون دروغگوی حرفه ای. - جونگکوک... تو کی هستی؟ کسی که تو رو از یه سرنوشت بدتر نجات میده. یا شاید فقط... کسی که از تو استفاده میکنه لیلی گفت: ۔ تو نمیتونی منو اینجوری ببری... من انتخاب نکردم توی این بازی باشم. دوید فقط خندید. - هیچکس انتخاب نمیکنه وارد جهنم شه. امامة.
هیچکس انتخاب نمیکنه وارد جهنم شه. اما وقتی رسید دیگه راه برگشت نیست.
جونگکوک وارد آزادراه شد. رد خودرو شناسایی شده بود. نقشه توی صفحه ی روی داشبورد مسیر حرکت دوید رو نشون می داد ماشینش یه شورلت مشکی قدیمی بود سریع. اما نه به پای جونگکوک. فاصله کمتر از دو کیلومتر دنده رو به اسپورت زد صدای موتورش بلند شد. - فقط یه فرصت دارم دیوید اگه حتی بهش دست بزنی... چرخید از بزرگراه به جاده ی خاکی جنگلی نور چراغها مثل نیزه، تاریکی رو شکافتن. چشمش افتاد به نور عقب شورلت پیدات کردم... دوید متوجه نور پشت سرش شد. لبخند زد. اومدی، جونگکوک بالاخره. پایین ماشین، یه دستگاه کوچیک فعال کرد.
پایین ماشین، یه دستگاه کوچیک فعال کرد. مین جاده ای. جونگکوک با تمام سرعت دید ماشین دوید وارد پیچ شد و بعد... بوم! انفجار کوچکی جاده رو ترکوند ماشین جونگکوک به کناری پرت شد، اما نگهش داشت. پرید بیرون، دستش روی تفنگ صدای موتور شورلت دورتر شد... اما از دور صدای لیلی رو شنید. جونگ-کوک دست هاش بسته شده بود دهانش باز، اما ناتوان. دوید کنار جاده ایستاد یه انبار ،تاریک، آهنی. بوی زنگ زدگی، مرطوب و سنگین. - شب خوبی باشه، لیلی تا صبح، جونگکوک انتخاب میک کنه تو، یا اطلاعاتی که به خاطرش حاضره همه چیو فدا کنه در بسته شد. تاریکی همه جا رو گرفت. لیلی نفس کشید. آروم گفت: - جونکوک...
- ۸.۰k
- ۲۳ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط