{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب ها

شب ها
دفتر شعرم را می دهم؛
تا خیالت برایم بخواند!

چه قصه خوشی است؛
وقتی که خیالت،از تو برایم می گوید...

#علیرضا_فرد
دیدگاه ها (۲)

انصاف نیست در این شهرتلخی دو فنجان قهوه ؛و سنگینیِ سکوتِ صند...

آدم که دلتنگ می شود؛ریشتر های دلتنگیش زلزله ای در وجود و ذهن...

پاییزی که تو را ندارد...مثلهمان آذری است؛که هوای دلش یخ زده!...

دل بیچاره باران طاقت دوری نیاورد وبه دیدار پاییز آمد...من ما...

قصه یک ماه عاشقیروزی که در میان هزاران چشم، فقط چشمان تو را ...

می‌تپد قلبم و با هر تپشی قصه‌ی عشق تو را می‌گوید!️ ❤️ https:...

شعر خیال

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط