دیگــــــــــر تنها نیستم
دیگــــــــــر تنها نیستم
بر شانه ی ِ من کبوتری ست که از دهان ِ تو آب میخورد
بر شانه ی ِ من کبوتری ست که گلوی ِ مرا تازه میکند.
بر شانه ی ِ من کبوتری ست باوقار و خوب
که با من از روشنی سخن میگوید
و از انسان ــ که رب النوع ِ همه ی ِ خداهاست.
من با انسان در ابدیتی پُرستاره گام میزنم.
□
در ظلمت حقیقتی جنبشی کرد
در کوچه مردی بر خاک افتاد
در خانه زنی گریست
در گاهواره کودکی لبخندی زد.
آدم ها هم تلاش ِ حقیقت اند
آدم ها همزاد ِ ابدیت اند
من با ابدیت بیگانه نیستم.
.
بر شانه ی ِ من کبوتری ست که از دهان ِ تو آب میخورد
بر شانه ی ِ من کبوتری ست که گلوی ِ مرا تازه میکند.
بر شانه ی ِ من کبوتری ست باوقار و خوب
که با من از روشنی سخن میگوید
و از انسان ــ که رب النوع ِ همه ی ِ خداهاست.
من با انسان در ابدیتی پُرستاره گام میزنم.
□
در ظلمت حقیقتی جنبشی کرد
در کوچه مردی بر خاک افتاد
در خانه زنی گریست
در گاهواره کودکی لبخندی زد.
آدم ها هم تلاش ِ حقیقت اند
آدم ها همزاد ِ ابدیت اند
من با ابدیت بیگانه نیستم.
.
- ۴۴۰
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط