{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردد گفت تو هم میای؟؟ از خدا می خواستم منم ببره اما به رو

مردد گفت تو هم میای؟؟ از خدا می خواستم منم ببره اما به روی خودم نیاوردم. یه کم فکر کردم و گفتم باشه کارامو(کارا ی نداشته ام) می ذارم برای فردا. خوشحال شد و گفت پس زود باش. خلاصه رفتیم و کلی انتظار کشیدم تا نوبتش بشه. اومدم منم باهاش برم که منشی گفت خانم کجا؟ گفتم همراه...همراهشم...گفت نه خیر شما همین جا باش. وا رفتم. من واسه چی اومده بودم پس؟؟ رفت و من موندم پشت در. ناراحت از این که چرا نتونستم برم. که یه دفعه صدای اون ور در...آرررره...صدای قلب کوچولوش بود. اصلا نمی دونین چه حالی شدم. از خوشحالی داشتم بال در میاوردم. بعد هم که عکساشو دیدم دیگه داشتم ذوق مرگ می شدم. پس کی به دنیا میاد این وروجک ؟؟؟؟
#نی_نی_مون😊 😊 😊
#عشق_عمه
#جنین
دیدگاه ها (۱۷)

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

پارت شانزده

رمان : قلب در تاریکی

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

ترکم نکن

#ترد شده من پــارتـــــــــ...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

پارت ۳۵ بعد از شام، جین‌وو روی مبل لم داده بود و مشغول کار ب...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط