فردی مشغول تخریب دیواری قدیمی بود تا آن را نوسازی کند.
فردی مشغول تخریب دیواری قدیمی بود تا آن را نوسازی کند.
درگوشه دیوار،مارمولکی را دیدکه میخی برپشتش فرو رفته بود.
این میخ۴سال پیش،هنگام ساختن دیوار کوبیده شده بود.
مرد از خود پرسید:واقعا مارمولک چگونه توانسته بود به مدت ۴سال در چنان موقعیتی زنده بماند؟
درهمین فکر بود که مارمولک دیگری آمد که غذایی در دهان داشت. ۴سال مراقبت! یک موجود کوچک با عشقی بزرگ!
عشقی که برای ادامه حیات همنوع اش،او را به تلاش واداشته بود!
اگر موجودی به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد،
"پس ما هم میتوانیم یکدیگر را فراموش نکنیم"
درگوشه دیوار،مارمولکی را دیدکه میخی برپشتش فرو رفته بود.
این میخ۴سال پیش،هنگام ساختن دیوار کوبیده شده بود.
مرد از خود پرسید:واقعا مارمولک چگونه توانسته بود به مدت ۴سال در چنان موقعیتی زنده بماند؟
درهمین فکر بود که مارمولک دیگری آمد که غذایی در دهان داشت. ۴سال مراقبت! یک موجود کوچک با عشقی بزرگ!
عشقی که برای ادامه حیات همنوع اش،او را به تلاش واداشته بود!
اگر موجودی به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد،
"پس ما هم میتوانیم یکدیگر را فراموش نکنیم"
- ۱۸۵
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط