{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردی مشغول تخریب دیواری قدیمی بود تا آن را نوسازی کند.

فردی مشغول تخریب دیواری قدیمی بود تا آن را نوسازی کند.
درگوشه دیوار،مارمولکی را دیدکه میخی برپشتش فرو رفته بود.
این میخ۴سال پیش،هنگام ساختن دیوار کوبیده شده بود.
مرد از خود پرسید:واقعا مارمولک چگونه توانسته بود به مدت ۴سال در چنان موقعیتی زنده بماند؟
درهمین فکر بود که مارمولک دیگری آمد که غذایی در دهان داشت. ۴سال مراقبت! یک موجود کوچک با عشقی بزرگ!
عشقی که برای ادامه حیات همنوع اش،او را به تلاش واداشته بود!
اگر موجودی به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد،
"پس ما هم میتوانیم یکدیگر را فراموش نکنیم"
دیدگاه ها (۷)

خدایی ماهی یا دمپایی

قد یراک البعض تقیاً ..و قد یراک اﻵخرون عصیاً ..و قد یراک اﻵخ...

بفرماید

من دلم می خواهدخانه ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارشدوستها...

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی...

شخصی ژاپنی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های...

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی...

مارمولک...اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.شخ...

مارمولک...این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.شخ...

مارمولک...این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.شخ...

مارمولک...این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.شخ...

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده .شخصي ديوار ...

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.شخصی دیوار خ...

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.شخصی دیوار خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط