{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان

بعد هزار سال پارت دادممم البته در خواستی بوده👍)
روح جدا شده: پارت ۱۱
از زبان شدو:
داشتیم میرفتیم اونجا جایی که دارک بود... یه دفعه سرم درد گرفت و بیهوش شدم
*داخل بیهوشی*
داخل خلا بودم... یه صدای خنده و بعد دارک اونجا بود
شدو: برای چی منو بیهوش کردی دارککک؟؟؟!!!(با داد)
دارک: من دارک واقعی نیستم من سونیک تاریک شده ام..
شدو: هرچی.. با من چی کار داری!؟
دارک: می خوام بهت یه چیزی بگم... یادت میاد حادثه ماریا رو... می دونستی که کسی که به ماریا شلیک نکرده بود یا محفظه ی تو نبود که ماریا رو کشت؟
شدو: این غیر ممکنه! پس کی اونو کشت؟
دارک:من... من اونو کشتم من ساخته G.U.N هستم من اونو کشتم(بلند خندیدن)
این امکان نداره... انقدر عصبانی بودم که بهوش اومدم... ولی دارک شده بودم(منظور تبدیل میشه به دارک شدو) و تصمیم گرفته بودم سونیک رو بکشم🔪
اینم پارت ۱۱ کامنت یادتون نرهههه👍🎀✨
دیدگاه ها (۰)

رمان

رمان

مهم مهم

سلام بچه ها🤩ببخشید این چند روز یا شاید هفته فعالیت نکردم😞این...

راز پشت زره پارت۵

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۱۵بعد نگاهم افتاد به ا.تتاحالا ندید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط