{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم : از حرفام نرنجیدی ...؟

گفتم : از حرفام نرنجیدی ...؟
گفت : نه!
گفتم : ولی هر کی بود یه چیزی بهم میگفت!
گفت : مادرم انسولین میزنه،
اولا خیلی دردش میگرفت،
بعدش کمتر شد،
حالا هر وقت سوزنو تو پوستش فرو میکنه، فقط میخنده.
الان منم اونطوری ام...!
#deep_feeling
دیدگاه ها (۲)

‏🐺[۱۱:۵۲ به وقت کره]•۳ عکس•تادااآه، در مقایسه با دیروز، زانو...

وقتی پدرت بود🧡پارت ۳(last part)با‌حرفهاش واقعا داشتم اروم می...

زندگی پر بحث سه دوست(معمولا نیمه خون آشام) پارت ۱۷

رومان روز برفی (پارت8)از زبان اتواقعا خیلی آروم بود خوابش بو...

ترند یویو :)https://wisgoon.com/n.yoyoببینید این دختره عن سم...

Multi-Part: 1When you were pregnant, you went to the gym wit...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

آرهخلاصه-🗣️وای بچه‌ها من یه مشکل خخخخخخخییییییلللللییییییی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط