پارت سیزدهم[فصل اول] | حواسپرتی دردسرساز! ⚽🌸
پارت سیزدهم[فصل اول] | حواسپرتی دردسرساز! ⚽🌸
همه دوباره سر جای خودشان رفتند.
معلم سوت زد.
معلم: «بازی ادامه داره!»
توپ دوباره به جریان افتاد.
این بار دامیان با دقت بیشتری بازی میکرد.
💭 ذهن دامیان:
"نباید دوباره حواسم پرت بشه..."
"فقط روی بازی تمرکز کن."
اما...
هر بار که توپ به سمتش میآمد، ناخودآگاه نگاهش برای یک لحظه به کنار زمین میافتاد...
جایی که آنیا ایستاده بود.
آنیا هم بیاختیار به دامیان نگاه میکرد.
💭 ذهن آنیا:
"سیبیلپسند واقعاً برای نجات آنیا دوید..."
"شاید اونقدرها هم آدم بدی نباشه..." 🌸
بکی که کنار آنیا ایستاده بود، متوجه شد.
بکی: «چرا اینقدر به دامیان نگاه میکنی؟ 😏»
آنیا هول شد.
آنیا: «اِ؟! آنیا فقط... بازی رو نگاه میکنه! 🥜💦»
بکی ریز خندید.
داخل زمین...
لئو که توپ را گرفته بود، متوجه نگاههای دامیان شد.
لبخند شیطنتآمیزی زد.
لئو: «حواست اینجاست یا اونجا؟ 😏»
دامیان اخم کرد.
دامیان: «توپ رو پاس بده.»
لئو: «امر، امره!»
لئو توپ را برای دامیان فرستاد.
دامیان توپ را گرفت و این بار بدون مکث از کنار دو بازیکن عبور کرد.
امیل با هیجان فریاد زد:
امیل: «همینه رئیس!»
اوئن هم گفت:
اوئن: «نشونشون بده!»
دامیان خودش را روبهروی دروازه دید.
همه منتظر شوت بودند.
آنیا هم ناخودآگاه دستهایش را به هم گره زد.
💭 ذهن آنیا:
"بزن... بزن..." 🥜✨
دامیان محکم به توپ ضربه زد.
شوووت! ⚽💥
توپ با سرعت از کنار دروازهبان رد شد و...
گللللل!! 🥅✨
کل زمین از صدای تشویق پر شد.
دانشآموزها: «واااای! 👏👏👏»
امیل و اوئن با خوشحالی به سمت دامیان دویدند.
امیل: «رئیس! عالی بود!»
اوئن: «گفتم که بهترینی!»
کنار زمین...
آنیا از خوشحالی دست زد.
آنیا: «آفرین سیبیلپسند! 🌸✨»
دامیان ناخودآگاه به سمت او نگاه کرد.
لبخند خیلی کوچکی زد...
آنقدر کوچک که شاید هیچکس جز آنیا متوجهش نشد.
آنیا هم همان لحظه ذهنش را خواند.
💭 ذهن دامیان:
"وقتی تشویقم میکنه... حس خوبی دارم."
چشمهای آنیا گرد شد.
💭 ذهن آنیا:
"هاااا؟! سیبیلپسند... خوشحال میشه وقتی آنیا تشویقش میکنه؟!" 😳🥜
صورتش کمی سرخ شد.
بکی با تعجب به آنیا نگاه کرد.
بکی: «آنیا؟ چرا یهو قرمز شدی؟»
آنیا: «ه... هوا گرمه! 🥜💦»
الیزه آرام لبخند زد.
💭 ذهن الیزه:
"این دوتا... خیلی عجیبن." 🌸
ادامه دارد... ⚽💖
#مرزهای_ممنوعه #پارت_اول #الیزه_ولین #لئو_ولین #SpyxFamily #فن_فیکشن #آنیا_فورجر #آکادمی_ادن #داستان #رمان #ویسگون #دوقلوها #خانواده_ولین #EliseVallin #LeoVallin#SpyxFamily #فن_فیکشن #مرزهای_ممنوعه #آنیا #دامیان_دزموند #آکادمی_ادن #الیزه_ولین #لئو_ولین #رمان #پارت_اول #ویسگون #داستان_جدید
همه دوباره سر جای خودشان رفتند.
معلم سوت زد.
معلم: «بازی ادامه داره!»
توپ دوباره به جریان افتاد.
این بار دامیان با دقت بیشتری بازی میکرد.
💭 ذهن دامیان:
"نباید دوباره حواسم پرت بشه..."
"فقط روی بازی تمرکز کن."
اما...
هر بار که توپ به سمتش میآمد، ناخودآگاه نگاهش برای یک لحظه به کنار زمین میافتاد...
جایی که آنیا ایستاده بود.
آنیا هم بیاختیار به دامیان نگاه میکرد.
💭 ذهن آنیا:
"سیبیلپسند واقعاً برای نجات آنیا دوید..."
"شاید اونقدرها هم آدم بدی نباشه..." 🌸
بکی که کنار آنیا ایستاده بود، متوجه شد.
بکی: «چرا اینقدر به دامیان نگاه میکنی؟ 😏»
آنیا هول شد.
آنیا: «اِ؟! آنیا فقط... بازی رو نگاه میکنه! 🥜💦»
بکی ریز خندید.
داخل زمین...
لئو که توپ را گرفته بود، متوجه نگاههای دامیان شد.
لبخند شیطنتآمیزی زد.
لئو: «حواست اینجاست یا اونجا؟ 😏»
دامیان اخم کرد.
دامیان: «توپ رو پاس بده.»
لئو: «امر، امره!»
لئو توپ را برای دامیان فرستاد.
دامیان توپ را گرفت و این بار بدون مکث از کنار دو بازیکن عبور کرد.
امیل با هیجان فریاد زد:
امیل: «همینه رئیس!»
اوئن هم گفت:
اوئن: «نشونشون بده!»
دامیان خودش را روبهروی دروازه دید.
همه منتظر شوت بودند.
آنیا هم ناخودآگاه دستهایش را به هم گره زد.
💭 ذهن آنیا:
"بزن... بزن..." 🥜✨
دامیان محکم به توپ ضربه زد.
شوووت! ⚽💥
توپ با سرعت از کنار دروازهبان رد شد و...
گللللل!! 🥅✨
کل زمین از صدای تشویق پر شد.
دانشآموزها: «واااای! 👏👏👏»
امیل و اوئن با خوشحالی به سمت دامیان دویدند.
امیل: «رئیس! عالی بود!»
اوئن: «گفتم که بهترینی!»
کنار زمین...
آنیا از خوشحالی دست زد.
آنیا: «آفرین سیبیلپسند! 🌸✨»
دامیان ناخودآگاه به سمت او نگاه کرد.
لبخند خیلی کوچکی زد...
آنقدر کوچک که شاید هیچکس جز آنیا متوجهش نشد.
آنیا هم همان لحظه ذهنش را خواند.
💭 ذهن دامیان:
"وقتی تشویقم میکنه... حس خوبی دارم."
چشمهای آنیا گرد شد.
💭 ذهن آنیا:
"هاااا؟! سیبیلپسند... خوشحال میشه وقتی آنیا تشویقش میکنه؟!" 😳🥜
صورتش کمی سرخ شد.
بکی با تعجب به آنیا نگاه کرد.
بکی: «آنیا؟ چرا یهو قرمز شدی؟»
آنیا: «ه... هوا گرمه! 🥜💦»
الیزه آرام لبخند زد.
💭 ذهن الیزه:
"این دوتا... خیلی عجیبن." 🌸
ادامه دارد... ⚽💖
#مرزهای_ممنوعه #پارت_اول #الیزه_ولین #لئو_ولین #SpyxFamily #فن_فیکشن #آنیا_فورجر #آکادمی_ادن #داستان #رمان #ویسگون #دوقلوها #خانواده_ولین #EliseVallin #LeoVallin#SpyxFamily #فن_فیکشن #مرزهای_ممنوعه #آنیا #دامیان_دزموند #آکادمی_ادن #الیزه_ولین #لئو_ولین #رمان #پارت_اول #ویسگون #داستان_جدید
- ۸۱۰
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط