اولین درخواستیمممم😭🫐💗
اولین درخواستیمممم😭🫐💗
تالار بزرگ شلوغتر از همیشه بود
صدای خندهی دانشآموزها و برخورد قاشقها با بشقابها و همهمهی میزها همهجا پیچیده بود. لورا کنار یکی از همکلاسیهاش نشسته بود و دربارهی پروژهی درسی حرف میزدن
همهچیز عادی بود. حداقل برای لورا
اما چند صندلی اون طرفتر تام تقریباً از اول شام ساکت مونده بود
دستش کنار لیوانش بود و نگاهش هر چند ثانیه یکبار به سمت لورا برمیگشت
ولی لورا متوجه نگاه های تام نشد
تا وقتی که همکلاسی لوزا چیزی گفت و لورا خندید
همان لحظه نگاه تام سردتر شد.
چند دقیقه بعد از جاش بلند شد
لورا هنوز مشغول صحبت بود که صدای تام رو از پشت سرش شنید
الورا
لورا برگشت
تام وایستاده بود
بله؟
نگاه سردش برای یه لحظه روی پسری که کنار لورا نشسته بود موند
لورا با من بیا
لورا اخم کرد
الان؟
همکلاسی لورا با تعجب نگاهشون میکرد اما لوزا از جاش بلند شد.
وقتی چند قدم از تالار دور شدند وایستادی
تام این دیگه چه رفتاری بود؟
تام برگشت سمتت
چه رفتاری؟
اینکه جلوی همه اومدی و گفتی باهات بیام.
تام چند ثانیه چیزی نگفت.
بعد با صدایی آروم گفت:
چون نمیخواستم بیشتر از این ببینمت کنارش.
چشمای لورا از تعجب گرد شد.
باز شروع کردی؟
من شروع نکردم.
پس کی شروع کرد؟
تام یک قدم عقب جلو اومد طوری که فاصلش با لورا فقط یک قدم بود.
تو حتی متوجه نمیشی
متوجه چی تام؟
اینکه چطور نگاهت میکنه.
لورا با ناباوری خندید
تام ما داشتیم دربارهی پروژه حرف میزدیم
میدونم.
پس چرا—
چون من دلم نمیخواد تو رو کنار هیچ کس دیگه ببینم
سکوت.
تام ببین من فقط داشتم باهاش درباره پرژه صحبت میکردم همین
تام گفت لورا تو خودت میدونی که من وقتی کسی رو دوست دارم دلم نمیخواد حتی یک لحظه هم به کسی جز خودم نزدیک بشه.
تام ببین من تو رو میشناسم خب ولی ما فقط داشتیم درباره پرژه حرف میزدیم
ولی اون یه چیزی گفت و تو خندیدی
خب اون یه جک گفت منم خندیدم
خب دقیقا مشکلم اینه لورا تو با یه پسره دیگه خندیدی
لورا که دیگه اعصابش خورد شده بود روش رو کرد اونور و رفت.
تام هم رفت سمت لانا مچ دستش رو گرفت و لانا رو آروم به دیوار پشت سرشون چسبوند و فاصلشو خیلی کم بود خیلی کم
هی تام چیکار میکنی
دارم زیباییت رو از نزدیک تر میبینم
میخوای با این حرفا خرم کنی که تا یک هفته قهر نکنم.
تقریبا
لورا یه لبخند کوچیک زد
لورا ببخشید میدونم اعصابت از حرفام خورد شد
این رو باید توی تاریخ ثبت کرد تو گفتی ببخشید
تام آروم خیلی کم خندید
تام میشه بری کنار
و تام اومد نزدیک و لورا رو از لب بوسید و جدا شد
و بعد آروم گفت لورا دیگه نبینم با یکی صمیمی بشی و گونه لورا رو بوسید
وایییی بچها میدونم خیلی چرت و مضخرف و مسخره شد ولی ببخشیدددددد
دوستون دارم💗😭🫐
تالار بزرگ شلوغتر از همیشه بود
صدای خندهی دانشآموزها و برخورد قاشقها با بشقابها و همهمهی میزها همهجا پیچیده بود. لورا کنار یکی از همکلاسیهاش نشسته بود و دربارهی پروژهی درسی حرف میزدن
همهچیز عادی بود. حداقل برای لورا
اما چند صندلی اون طرفتر تام تقریباً از اول شام ساکت مونده بود
دستش کنار لیوانش بود و نگاهش هر چند ثانیه یکبار به سمت لورا برمیگشت
ولی لورا متوجه نگاه های تام نشد
تا وقتی که همکلاسی لوزا چیزی گفت و لورا خندید
همان لحظه نگاه تام سردتر شد.
چند دقیقه بعد از جاش بلند شد
لورا هنوز مشغول صحبت بود که صدای تام رو از پشت سرش شنید
الورا
لورا برگشت
تام وایستاده بود
بله؟
نگاه سردش برای یه لحظه روی پسری که کنار لورا نشسته بود موند
لورا با من بیا
لورا اخم کرد
الان؟
همکلاسی لورا با تعجب نگاهشون میکرد اما لوزا از جاش بلند شد.
وقتی چند قدم از تالار دور شدند وایستادی
تام این دیگه چه رفتاری بود؟
تام برگشت سمتت
چه رفتاری؟
اینکه جلوی همه اومدی و گفتی باهات بیام.
تام چند ثانیه چیزی نگفت.
بعد با صدایی آروم گفت:
چون نمیخواستم بیشتر از این ببینمت کنارش.
چشمای لورا از تعجب گرد شد.
باز شروع کردی؟
من شروع نکردم.
پس کی شروع کرد؟
تام یک قدم عقب جلو اومد طوری که فاصلش با لورا فقط یک قدم بود.
تو حتی متوجه نمیشی
متوجه چی تام؟
اینکه چطور نگاهت میکنه.
لورا با ناباوری خندید
تام ما داشتیم دربارهی پروژه حرف میزدیم
میدونم.
پس چرا—
چون من دلم نمیخواد تو رو کنار هیچ کس دیگه ببینم
سکوت.
تام ببین من فقط داشتم باهاش درباره پرژه صحبت میکردم همین
تام گفت لورا تو خودت میدونی که من وقتی کسی رو دوست دارم دلم نمیخواد حتی یک لحظه هم به کسی جز خودم نزدیک بشه.
تام ببین من تو رو میشناسم خب ولی ما فقط داشتیم درباره پرژه حرف میزدیم
ولی اون یه چیزی گفت و تو خندیدی
خب اون یه جک گفت منم خندیدم
خب دقیقا مشکلم اینه لورا تو با یه پسره دیگه خندیدی
لورا که دیگه اعصابش خورد شده بود روش رو کرد اونور و رفت.
تام هم رفت سمت لانا مچ دستش رو گرفت و لانا رو آروم به دیوار پشت سرشون چسبوند و فاصلشو خیلی کم بود خیلی کم
هی تام چیکار میکنی
دارم زیباییت رو از نزدیک تر میبینم
میخوای با این حرفا خرم کنی که تا یک هفته قهر نکنم.
تقریبا
لورا یه لبخند کوچیک زد
لورا ببخشید میدونم اعصابت از حرفام خورد شد
این رو باید توی تاریخ ثبت کرد تو گفتی ببخشید
تام آروم خیلی کم خندید
تام میشه بری کنار
و تام اومد نزدیک و لورا رو از لب بوسید و جدا شد
و بعد آروم گفت لورا دیگه نبینم با یکی صمیمی بشی و گونه لورا رو بوسید
وایییی بچها میدونم خیلی چرت و مضخرف و مسخره شد ولی ببخشیدددددد
دوستون دارم💗😭🫐
- ۱۳۲
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط