سینما
#جامعهی ما امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمندِ صداقتِ فرهنگی و عمقِ واقعی در هنر است. اما متأسفانه، شاهدِ ظهورِ جریاناتِ فرهنگی هستیم که در آنها، «ظاهرِ روشنفکری» به ابزاری برایِ پیشبردِ اهدافِ خاص تبدیل شده است؛ اهدافی که گاه رنگِ سازمانی، گروهکی، یا پروپاگاندایِ نمایشی و فرمایشی به خود میگیرد. این پدیده، هنری را شکل میدهند که میتوان آن را «سینمای زرد» نامید؛ هنری که به جایِ بازتابِ صادقانه و عمیقِ واقعیت، به بستری برایِ مصرفِ سطحیِ مفاهیمِ جدی بدل شده است.
در این نوع تولیدات، اغلب شاهدِ انحرافِ دو مفهومِ کلیدی هستیم: «نقد» و «روشناندیشی». «نقد»، که باید ابزاری برایِ ریشهیابیِ مشکلات و یافتنِ راهحلهایِ سازنده باشد، در این جریانها به ابزاری برایِ «تقابلسازی» و «خودنماییِ فکری» بدل میشود. «روشن فکری» نیز به جایِ جستجویِ حقیقتِ ناب و خدمت به جامعه، به «ژستی ایدئولوژیک» و «اعتبارِ ظاهری» تقلیل مییابد. نتیجه، آثاری است که گرچه ممکن است با ادعایِ طرحِ مسائلِ اجتماعی، سیاسی یا فرهنگیِ پیچیده ساخته شوند، اما در عمل، تنها به بازتولیدِ کلیشهها، ایجادِ دوقطبیهایِ کاذب، و ترویجِ دیدگاههایی خاص میپردازند که گاه در پشتِ پردهیِ «حمایتهایِ سازمانی» یا «هویتهایِ گروهی» و « باندی» پنهان شدهاند.
این «پروپاگاندایِ نمایشی» در سینما، ادبیات، و هنرِ ما، خود را در قالبِ فرمالیسمِ افراطی، دیالوگهایِ شعاری، شخصیتپردازیهایِ تکبعدی (که یا کاملاً سیاه و یا کاملاً سفید یا دو قطبی هستند )، و فضاسازیهایِ اغراقآمیز نشان میدهد. هدف، نه درکِ پیچیدگیهایِ زیستِ انسانی، بلکه «شکلدهیِ افکار» و «تأثیرگذاریِ جهتدار» بر مخاطب است. این هنر، به جایِ آنکه در خدمتِ «بلوغِ مدنی» و «آگاهیِ اصیل» باشد، به ابزاری برایِ «پیشبردِ دستورِ کارهایِ پنهان تبدیل میشود.
نمونههایی از این دست، مانندِ برخی سریالها یا فیلمهایِ سینمایی که با ظاهری اعتراضی یا اجتماعی ساخته میشوند، اما در بطنِ خود، الگوهایِ رفتاریِ «سازمانیافته» و «غیرمدنی» و « هیجانی» را ترویج میکنند، یا فیلمهایی که با نقابِ «هنرِ متعهد» به «پروپاگاندایِ نمایشی» میپردازند، نشاندهندهیِ این آسیبِ جدی در بدنهیِ فرهنگِ ما هستند. این آثار، بیش از آنکه به رنجِ واقعیِ مردم بپردازند، از آن به عنوانِ سوژهای برایِ «مانورِ فکری» و «جذبِ مخاطبِ خاص» بهره میبرند.
وظیفهیِ ما به عنوانِ مخاطبِ آگاه و منتقد، عبور از این لایهیِ ظاهری و شناساییِ «اهدافِ پشتِ پرده» است. باید پرسید: آیا این اثر، واقعاً به دنبالِ روشن کردنِ حقیقت است، یا صرفاً ابزاری برایِ پیشبردِ یک «دستورِ کارِ خاص»؟ آیا به دنبالِ ایجادِ گفتمانِ واقعی است، یا صرفاً در پیِ «گروگان گرفتنِ مفاهیمِ ارزشمند»
هر چند نقد و اعتراض هم چارچوبی دارد و ورود و خروج به آن، لازمه تفکر ، اندیشه و خرد جمعی ست
شناختِ «سینمایِ زرد» و جریاناتی که آن را تغذیه میکنند، گامی اساسی در جهتِ بازیابیِ اصالتِ هنر و بازگرداندنِ آن به مسیرِ خدمت به «آگاهیِ جمعی» و «شکوفاییِ انسانی» است. هنرِ اصیل، چه در اوجِ نقد و چه در عمقِ اندوه، همواره در پیِ «حقیقت» است، نه «ابزارسازی» از آن یا ارزش گذاری های کلیشه ای در جهت خدمت به جریانی خاص که قطعا اکنون زمان آن نیست که مردم دچار فضا سازی و فریب دسته جمعی مدیریت این تفکر قرار بگیرند و حتما خرد جمعی فرق بین « روشنفکر» و « روشن اندیش » را درک می کند گویی فرق بین واقعیت و حقیقت را کشف می کنند
#سینما
#سینمای_زرد
#هنر
#ادبیات
#فیلم
#سریال
#نمایش_خانگی
#روشنفکر
#روشن_اندیش
#کوپیولیسم
#سینمای_سمی
#فیلم_خوب
#نمایش
در این نوع تولیدات، اغلب شاهدِ انحرافِ دو مفهومِ کلیدی هستیم: «نقد» و «روشناندیشی». «نقد»، که باید ابزاری برایِ ریشهیابیِ مشکلات و یافتنِ راهحلهایِ سازنده باشد، در این جریانها به ابزاری برایِ «تقابلسازی» و «خودنماییِ فکری» بدل میشود. «روشن فکری» نیز به جایِ جستجویِ حقیقتِ ناب و خدمت به جامعه، به «ژستی ایدئولوژیک» و «اعتبارِ ظاهری» تقلیل مییابد. نتیجه، آثاری است که گرچه ممکن است با ادعایِ طرحِ مسائلِ اجتماعی، سیاسی یا فرهنگیِ پیچیده ساخته شوند، اما در عمل، تنها به بازتولیدِ کلیشهها، ایجادِ دوقطبیهایِ کاذب، و ترویجِ دیدگاههایی خاص میپردازند که گاه در پشتِ پردهیِ «حمایتهایِ سازمانی» یا «هویتهایِ گروهی» و « باندی» پنهان شدهاند.
این «پروپاگاندایِ نمایشی» در سینما، ادبیات، و هنرِ ما، خود را در قالبِ فرمالیسمِ افراطی، دیالوگهایِ شعاری، شخصیتپردازیهایِ تکبعدی (که یا کاملاً سیاه و یا کاملاً سفید یا دو قطبی هستند )، و فضاسازیهایِ اغراقآمیز نشان میدهد. هدف، نه درکِ پیچیدگیهایِ زیستِ انسانی، بلکه «شکلدهیِ افکار» و «تأثیرگذاریِ جهتدار» بر مخاطب است. این هنر، به جایِ آنکه در خدمتِ «بلوغِ مدنی» و «آگاهیِ اصیل» باشد، به ابزاری برایِ «پیشبردِ دستورِ کارهایِ پنهان تبدیل میشود.
نمونههایی از این دست، مانندِ برخی سریالها یا فیلمهایِ سینمایی که با ظاهری اعتراضی یا اجتماعی ساخته میشوند، اما در بطنِ خود، الگوهایِ رفتاریِ «سازمانیافته» و «غیرمدنی» و « هیجانی» را ترویج میکنند، یا فیلمهایی که با نقابِ «هنرِ متعهد» به «پروپاگاندایِ نمایشی» میپردازند، نشاندهندهیِ این آسیبِ جدی در بدنهیِ فرهنگِ ما هستند. این آثار، بیش از آنکه به رنجِ واقعیِ مردم بپردازند، از آن به عنوانِ سوژهای برایِ «مانورِ فکری» و «جذبِ مخاطبِ خاص» بهره میبرند.
وظیفهیِ ما به عنوانِ مخاطبِ آگاه و منتقد، عبور از این لایهیِ ظاهری و شناساییِ «اهدافِ پشتِ پرده» است. باید پرسید: آیا این اثر، واقعاً به دنبالِ روشن کردنِ حقیقت است، یا صرفاً ابزاری برایِ پیشبردِ یک «دستورِ کارِ خاص»؟ آیا به دنبالِ ایجادِ گفتمانِ واقعی است، یا صرفاً در پیِ «گروگان گرفتنِ مفاهیمِ ارزشمند»
هر چند نقد و اعتراض هم چارچوبی دارد و ورود و خروج به آن، لازمه تفکر ، اندیشه و خرد جمعی ست
شناختِ «سینمایِ زرد» و جریاناتی که آن را تغذیه میکنند، گامی اساسی در جهتِ بازیابیِ اصالتِ هنر و بازگرداندنِ آن به مسیرِ خدمت به «آگاهیِ جمعی» و «شکوفاییِ انسانی» است. هنرِ اصیل، چه در اوجِ نقد و چه در عمقِ اندوه، همواره در پیِ «حقیقت» است، نه «ابزارسازی» از آن یا ارزش گذاری های کلیشه ای در جهت خدمت به جریانی خاص که قطعا اکنون زمان آن نیست که مردم دچار فضا سازی و فریب دسته جمعی مدیریت این تفکر قرار بگیرند و حتما خرد جمعی فرق بین « روشنفکر» و « روشن اندیش » را درک می کند گویی فرق بین واقعیت و حقیقت را کشف می کنند
#سینما
#سینمای_زرد
#هنر
#ادبیات
#فیلم
#سریال
#نمایش_خانگی
#روشنفکر
#روشن_اندیش
#کوپیولیسم
#سینمای_سمی
#فیلم_خوب
#نمایش
- ۱.۱k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط