به خودم قول داده بودم که دیگر به هیچ جسمی اجازه ی نزدیکی

به خودم قول داده بودم که دیگر به هیچ جسمی اجازه ی نزدیکی به روحم را ندم
تا هیچوقت من،منِ سابق نشود!
اما میدانی که آمدن تو همه ی فلسفه ها را دگرگون کرد...
حال که امده ای
حال که من برای تو بیخیال تمام نشدنی های دنیا شده ام
مرا از من بودنم پشیمان نکن!
که برگشتن دوباره از تصمیمم درد دارد...
اینبار تو جا نزن!
بمان و دل بده
که تب و تاب دلم تنها برای توست...
دستم را رها نکن که تنها برای یکبار هم ک شده دیگر نمیخواهم زنی باشم،قوی،
آن هم از جنس مردانگی...
مرد بودن را بمن نشان بده
که این روزها سخت دلم لک زده که یک ''مرد'' ببینم که ''ماندن'' را بلد باشد...
بیا
بمان
و ''مرد'' من باش...
تنها برای'' یک بار''
اما شاید ''یک عمر''


#آیدا_چاغروند
#عاشقانه
دیدگاه ها (۳)

P9 .MY GOOD MISTAKE.

Anya x Damian پارت۶۰

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : fifteenترسیدم ... تنها چیزی که م...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

ترس در میان عشق پارت ¹عمارت بزرگ بزرگ جعون با چراغ هایی تزئی...

قسمت ۸(بخش یک)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۸جونگکوک که با شنی...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 25#فیکشن #لینوصدای رعد توی آسمون پی...

My lovely neighbor part : 83

You are mine...⁷+خب الان باید چیکار کنیم؟با لبخند شیطنت امیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط