{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پایان مهلت

پایان مهلت
می گفتː<حالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم.خوش باشم.از همه خوشگل ترباشم همه فقط به من نگاه کنن.دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور بکشم سرم وبچپم تو خونه اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد.خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ,به چهل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مکه و بعدش توبه می کنم.نماز می خونم.روسری سر می کنم.حالا کو تا اون موقع!خیلی وقت دارم...
بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده.بعد از تصادف حتی فرصت استغفارهم پیدا نکرد.
حجاب فریضه ای است که ترک آن فرصت قضا ندارد.
دیدگاه ها (۳)

پوسته محافظمادر با او تماس گرفت و از او خواست مقداری میوه را...

آیه ی نورزنی زیبا از کوچه های مدینه عبور می کرد که جوان محو ...

فتوشاپچند عکس با لباس های نیمه برهنه و ژست های آن چنانی به ه...

جواهر          آقا این سرویس چنده؟چقدر قشنگه!- قیمتی نداره خ...

سناریو یاندره سانزو

پارت ۲۸

داریوش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط