#سایه های عشق در بار خونین
#سایه های عشق در بار خونین
Part:5
یونسو:سر چی
جونگکوک:یه گلول تو سرت خالی کنم
یونسو:چی جئون داری میگه
جونگکوک:یا باندت به من میدی یا باید بازندگیت خداحافظی کن
یونسو: واقعا که بی رحمی
جونگکوک:میدونم حالا کدوم رو انتخاب میکنی،اگر انتخاب کردن برات سخت خودم انتخاب کنم
ویوی جونگکوک
سر میز قمار نشسته بود که یهو از جاش بلند شد تفنگ رو سمتم نشون گرفت که نیشخندی بهش زدم
یونسو:چی چرا داری میخندی میدونی اگر ماشه رو بکشم تمومی
جونگکوک:از شجاعت خوشم میاد
ویوی جونگکوک
از پشت به بادیگارد علامت دادم تا خلاصه ش کن
جونگکوک:خوب بخوابی
یونسو:منظورت چی
ویوی جونگکوک
صدای گلول خیلی بلند بود
که جنازه ی یونسو روی زمین
افتاد که بادیگارد ها دستور دادم
این تنه کثیفش بندازه کنار سگا
جونگکوک:این بنداز کنار سگا
بادیگارد:چشم رئیس
ویوی سوهی
ظهر بود از خواب بلند شدم
یه کشی به خودم دادم با یاد
آوری که امروز قرار تو بار کار کنم
همچی یادم رفت دارم به این فکر
میکنم اگر جئون بفهم من کیم چه
اتفاقی قرار برای من بی افته با
این فکر رفتم سمت سرویس کار های
لازم رو کردم رفتم پایین که دیدم رایان
هم سر میز صبحونه نشسته،آخ اول صبحی
چرا باید با قیافه ی این شروع بشه
سوهی:سلام
رایان:به به دختر گلم
سوهی:میخوای حرس من در بیاری میدونی که دوست ندارم بهم بگی دخترم
رایان:در حق که خشنی مثل خودم
سوهی:همینی که هست
رایان:شما حواست باش روز اول کاریت گند نزنی
سوهی:با اون امضای استخدام انگار نامه ی مرگم رو امضا کردم
رایان: گفتم که حواسم بهت هست چیزیت نمیشی تو فقط هرچی اطلاعات به چشمت خورد به من زنگ بزن
سوهی:باش بابا کشتیمون با اون بار حالا مگه اون بار چی داره که میخوای از جئون بگیری؟
Part:5
یونسو:سر چی
جونگکوک:یه گلول تو سرت خالی کنم
یونسو:چی جئون داری میگه
جونگکوک:یا باندت به من میدی یا باید بازندگیت خداحافظی کن
یونسو: واقعا که بی رحمی
جونگکوک:میدونم حالا کدوم رو انتخاب میکنی،اگر انتخاب کردن برات سخت خودم انتخاب کنم
ویوی جونگکوک
سر میز قمار نشسته بود که یهو از جاش بلند شد تفنگ رو سمتم نشون گرفت که نیشخندی بهش زدم
یونسو:چی چرا داری میخندی میدونی اگر ماشه رو بکشم تمومی
جونگکوک:از شجاعت خوشم میاد
ویوی جونگکوک
از پشت به بادیگارد علامت دادم تا خلاصه ش کن
جونگکوک:خوب بخوابی
یونسو:منظورت چی
ویوی جونگکوک
صدای گلول خیلی بلند بود
که جنازه ی یونسو روی زمین
افتاد که بادیگارد ها دستور دادم
این تنه کثیفش بندازه کنار سگا
جونگکوک:این بنداز کنار سگا
بادیگارد:چشم رئیس
ویوی سوهی
ظهر بود از خواب بلند شدم
یه کشی به خودم دادم با یاد
آوری که امروز قرار تو بار کار کنم
همچی یادم رفت دارم به این فکر
میکنم اگر جئون بفهم من کیم چه
اتفاقی قرار برای من بی افته با
این فکر رفتم سمت سرویس کار های
لازم رو کردم رفتم پایین که دیدم رایان
هم سر میز صبحونه نشسته،آخ اول صبحی
چرا باید با قیافه ی این شروع بشه
سوهی:سلام
رایان:به به دختر گلم
سوهی:میخوای حرس من در بیاری میدونی که دوست ندارم بهم بگی دخترم
رایان:در حق که خشنی مثل خودم
سوهی:همینی که هست
رایان:شما حواست باش روز اول کاریت گند نزنی
سوهی:با اون امضای استخدام انگار نامه ی مرگم رو امضا کردم
رایان: گفتم که حواسم بهت هست چیزیت نمیشی تو فقط هرچی اطلاعات به چشمت خورد به من زنگ بزن
سوهی:باش بابا کشتیمون با اون بار حالا مگه اون بار چی داره که میخوای از جئون بگیری؟
- ۶۷۱
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط