رمان سوکوکو p15
رمان سوکوکو p15
چوویا: پاشو بریم بدو پاشووووو از رومممم
دازایی: نوموخام دوس ندالمم
چوویا: دازایی پاشو الان تاچیهارا منتظره حرف بارمون کنه
دازایی: خب مگه دروغ میگه؟هوم؟
چوویا چشم غره میره
دازایی تک خنده می کنه: خب راستشو میگه
چوویا: پاشو پاشو دیگه خیلی پرو شدی
دازایی: عه که پرو شدم
به چوویا نزدیک تر میشه: من تا ۵ روز دیگه میتونم هرکاری میخوام باهات بکنم
دازایی لباشو میزاره رو لبای چوویا که چوویا سرخ میشه
دازایی: خب بریم دیگه گوجه قرمز
چوویا: گوجه سبز😒
دازایی و چوویا میرن پیش اعضا مافیا
تاچیهارا: مرغ های عا.....(حالت شعری)
دازایی: ببند دهنو(حالت شعری)
چوویا داشت اون پشت میمرد از خنده🤣
دازایی دست در دست چوویا داشت میرفت پیش موری
چوویا در حالی که داشت سعی میکرد دستشو از دست دازایی آزاد کنه: نکن زشته منگوللللل......میگم ولم کننن باباااا...ول من زشتهههههه
دازایی: سلام موری
چوویا: سلام
بعد چوویا دستشو محکم کشید که دستش آزاد شد
موری: علیک سلام
دازایی: مطمئنم یکیو نیس....امممممم..عه اوسکوچی کو؟
موری: خیلی تیز بینی رفته ماموریت
دازایی و چوویا همزمان: تنهایی؟
موری: آره خب بالاخره دازایی تو هم ماموریت هات رو فبل از اومدن چوویا تکی میرفتی
چوویا: اووووووووووو😏😚😂😂
دازایی: 😉😅😂😂😂
چوویا: جین کو؟
دازایی: اونو چیکار داری تو؟
چوویا: تو چیکار اوسکوچی داشتی؟هوم؟
دازایی:من خواستم ببینم چرا نیستش
چوویا: پ من چی میخواستم؟
دازایی: چمیدونم
چوویا: پس ب نتیجه میرسیم اشتباه کردی اوهموم؟
دازایی: اوکی بابا تسلیم
موری: پایان؟
چوویا: داشتین میگفتین
موری: رفته تا.....(تلفنش زنگ خورد)دازایی خودت بهش بگو
دازایی: رفته پیش فرانسیس کار داشته
چوویا: چ کاری؟
دازایی: فضولیش ب تو نیومده
چوویا: راس میگی
دازایی: هه من همیشه راست میگم😌
چوویا: بازی کنیم؟
تاچیهارا: من موافقم
کیوکا: باشه
ایچیو: اوکیهه
همه نگاه ها به دازایی
دازایی: هاا؟ آاااا باشد
چوویا: خب بریم
ایچیو: چه بازی؟
تاچیهارا: یکاری کنیم سرگرم شیم
دازایی: هوم فقط بطری بازی ب ذهنم میرسه
چوویا: خب تو نظر نده..،...تاچیهارا خودت چیمیگی؟
تاچیهارا: نظر منم رو بطری بازیه
چوویا: اوسکولان مرز فرانسه
کیوکا: من نظری ندارم
ایچیو: بطری بازیم همچین بد نی
تاچیهارا: پس شد بطری بازی ، خب وایسین جین و اوسکوچی اینا هم بیان هیجانش بیشتر شه
تا اینو گفت اوسکوچی اومد
تاچیهارا: چه حلال زاده هم هست
اوسکوچی: هااا؟ آاا آهان سلام
تاچیهارا: مونده جین بیاد بریم بازی
چوویا: پاشو بریم بدو پاشووووو از رومممم
دازایی: نوموخام دوس ندالمم
چوویا: دازایی پاشو الان تاچیهارا منتظره حرف بارمون کنه
دازایی: خب مگه دروغ میگه؟هوم؟
چوویا چشم غره میره
دازایی تک خنده می کنه: خب راستشو میگه
چوویا: پاشو پاشو دیگه خیلی پرو شدی
دازایی: عه که پرو شدم
به چوویا نزدیک تر میشه: من تا ۵ روز دیگه میتونم هرکاری میخوام باهات بکنم
دازایی لباشو میزاره رو لبای چوویا که چوویا سرخ میشه
دازایی: خب بریم دیگه گوجه قرمز
چوویا: گوجه سبز😒
دازایی و چوویا میرن پیش اعضا مافیا
تاچیهارا: مرغ های عا.....(حالت شعری)
دازایی: ببند دهنو(حالت شعری)
چوویا داشت اون پشت میمرد از خنده🤣
دازایی دست در دست چوویا داشت میرفت پیش موری
چوویا در حالی که داشت سعی میکرد دستشو از دست دازایی آزاد کنه: نکن زشته منگوللللل......میگم ولم کننن باباااا...ول من زشتهههههه
دازایی: سلام موری
چوویا: سلام
بعد چوویا دستشو محکم کشید که دستش آزاد شد
موری: علیک سلام
دازایی: مطمئنم یکیو نیس....امممممم..عه اوسکوچی کو؟
موری: خیلی تیز بینی رفته ماموریت
دازایی و چوویا همزمان: تنهایی؟
موری: آره خب بالاخره دازایی تو هم ماموریت هات رو فبل از اومدن چوویا تکی میرفتی
چوویا: اووووووووووو😏😚😂😂
دازایی: 😉😅😂😂😂
چوویا: جین کو؟
دازایی: اونو چیکار داری تو؟
چوویا: تو چیکار اوسکوچی داشتی؟هوم؟
دازایی:من خواستم ببینم چرا نیستش
چوویا: پ من چی میخواستم؟
دازایی: چمیدونم
چوویا: پس ب نتیجه میرسیم اشتباه کردی اوهموم؟
دازایی: اوکی بابا تسلیم
موری: پایان؟
چوویا: داشتین میگفتین
موری: رفته تا.....(تلفنش زنگ خورد)دازایی خودت بهش بگو
دازایی: رفته پیش فرانسیس کار داشته
چوویا: چ کاری؟
دازایی: فضولیش ب تو نیومده
چوویا: راس میگی
دازایی: هه من همیشه راست میگم😌
چوویا: بازی کنیم؟
تاچیهارا: من موافقم
کیوکا: باشه
ایچیو: اوکیهه
همه نگاه ها به دازایی
دازایی: هاا؟ آاااا باشد
چوویا: خب بریم
ایچیو: چه بازی؟
تاچیهارا: یکاری کنیم سرگرم شیم
دازایی: هوم فقط بطری بازی ب ذهنم میرسه
چوویا: خب تو نظر نده..،...تاچیهارا خودت چیمیگی؟
تاچیهارا: نظر منم رو بطری بازیه
چوویا: اوسکولان مرز فرانسه
کیوکا: من نظری ندارم
ایچیو: بطری بازیم همچین بد نی
تاچیهارا: پس شد بطری بازی ، خب وایسین جین و اوسکوچی اینا هم بیان هیجانش بیشتر شه
تا اینو گفت اوسکوچی اومد
تاچیهارا: چه حلال زاده هم هست
اوسکوچی: هااا؟ آاا آهان سلام
تاچیهارا: مونده جین بیاد بریم بازی
- ۷.۱k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط