{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خــدایا دریاب ایـن بنده ات را...

خــدایا دریاب ایـن بنده ات را...
بنده ای که تو خنده هاش گفت:
خـــدایا شکـــرت!!!
و تو گریه هاش گفت:
خــــدا بزرگــه!!!
ولی وقتی ادمات دلشو شکستن گفت:
مــــــنم خــــدایی دارمـــــ ...
دیدگاه ها (۱)

مراقب دستمـــان که کلیک میکندو چشمانمان که نظاره می کند باشی...

پــــرورכگــارابـبـخـش مـرا کـہ آכּقـבر حسـرتـ نـבاشـتهـ های...

ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﻴﺎﻳﻲ؟؟؟ﺑﻴﺎﻳﻲ ﻭ ﺑﺮ ﺳﻄﺮ ﺁﺧﺮ ﺩﻓﺘﺮ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ ﻫﺎﻳﻢﻳﻚ « ﺗﻤﺎﻡ ...

گفتم:خدایاازهمه دلگیرمگفت:حتی ازمن؟گفتم:خدایادلم را ربودندگف...

خداوندا ...دریاب بنده ای را که در میان شادی و خنده اشگفت: خد...

وقتي خدا ميخواست تو رو بسازهچه حال خوشی داشتچه حوصله ای  !اي...

رمان: ببر من p13 بابا:نه مگه با شما نیومده؟_: نه اگه نیومده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط