{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را

-وحشی بافقی

#شعر 💌
#زیبا 🌸 💫
دیدگاه ها (۱)

آخر تو کجا و ما کجاییمای بی‌تو حیات و عیش بی‌کارای کرده ز دل...

دل پر درد را درمان تو سازیشفای جان بیمارم تو باشیاگر چه سخت ...

آهنگ دراز شب ز من پرسکز فرقت تو دمی نخفتمبر هر مژه قطره‌ای چ...

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرنددلبران بر عاشقان از عاشقان عاش...

.من مرگ #نور را باور نمی کنم و مرگ عشقهای قدیمی را مرگ گل هم...

{ blue side } part 2

P/10با خوردن نور خورشید چشم هام رو محکم بهم فشردم. اخم غلیظی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط