کار خودم ویترا .......بخشی از کتاب آقای با کلاه و آقای بی

کار خودم ویترا .......بخشی از کتاب آقای با کلاه و آقای بی کلاه (مادرم گفت اگر سرت را محکم نگه نداری گمش میکنی ..امروز انگار همین طور شده عصری که با پسر خاله ام بازی میکردم سرم قل خورد و رفت و رفت و رفت تا از نظر ها ناپدید شدحالا نه میتوانم دنبالش بگردم چون چشم هایم آنجاست نه میتوانم صدایش بزنم چون دهانم آنجاست تازه صدایم را هم نمیشنوم چون گوش هایم آنجاستحتی نمیتوانم به او فکر کنم چون مغزم آنجاستپس همان بهتر است چند دقیقه ای روی این سنگ بشینم و استراحت کنم )هر کی موضوع رو گرفت لایک کنه :-)
دیدگاه ها (۱۱)

اخبار حوادث:کابوس های 7 ساله دختری که کور شدروزنامه ایران: 7...

یکشنبه / ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ / ۱۳:۲۴ شیرآباد، محله‌ای لای زرورق.....

نقاشی اثری از سلیمان منصور

آیکو/ آرت / ویسگون

آیکو/ آرت / ویسگون

هنر ایرانی......

let me cook

سلامکاوروگردننمیگیرمخدافظ-چیزه ولش چطورین عشقام خوبینن؟با خو...

منم ازین ترنده 💔

فلسطین نمی میرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط