قسم پارت
قسم پارت21
ات:همین بود دیگه ولی اگه به جایی درظ کنه و بفهمم به کسی گفتید من میدونم با شما شوخی خم ندارم برا کسی مثل من کشتن کار سختی نیست
یونگی:اینارو میتونی بکشی ولی من جاودانه ام
ات:تو ام به کسی بگی با یه تیکه چوب قلبتو از تو سینت در میارم کاری نداره
همه از ترس بزاغ دهنشون رو قورت دارن
یونگی:چـ...چشم بـ..به کسی نمیگیم
بقیه:ا...اره اره درست میگه به کسی نمیگیم
ات:افرین حالا هم برید اتاق خودتون بخوابید دیگه من خوابم میاد
همه:هوم باشه
..............
یونگی:در اتاق ات رو باز میکنه:ات بیداری؟
ات:اره چیکار داری؟
یونگی:در اتاق ات رو قفل میکنه
ات:یاااا گفتم چته کری؟چرا درو قفل میکنی اصن؟
یونگی:ات بذار بغلت کنم لطفا
ات:نمیخوااااام برو یکی دیگه رو بغل کن چرا من اصن؟
یونگی:ات شوخی نکن حال ندارم*میره و رو ات خیمه میزنه و سرشو میبره تو گردنش
ات:یاااا بلند شوووو میگم بلند شوووووو
یونگی:ات چند دقیقه وایسا لطفا
ات:پوففففففف باشه پنج دقیقه هاااا
یونگی:ممنون*و محکم تر بغلش کرد و رو گردنش بوسه های ریز میزد
یونگی:ات
ات:ها؟
یونگی:میگم میشه بگی الان حست نسبت به من چیه؟
ات:نه
یونگی:ات تو دوسم داری؟
ات:نه.....ینی.....پوف هیچی
یونگی:ینی چی درست بگو چی میخواستی بگی
ات:هیچی
یونگی:ات تو کسیو دوس داری؟
ات:اره
یونگی:کیه؟
ات:نمیگم
یونگی:ات،بگو،کیه؟شمرده شمرده و عصبی
ات:نمیخوام
یونگی:ات رو اعصاب من راه نرو کیه؟
ات:نــمــیـــــــگــــمـــــــــــ تو هم هی نپرس فاییده نداره
یونگی:ایندفعه با کمی بغض:ات لطفا بگو کیه؟
ات:اوا خاک عالم داری گریه میکنی؟ببینمت......ای خدا کیوتچه شوخی کردم کسی نیس گریه نکننننن
یونگی:ات من بازیچه دست تو ام؟
ات:ببخشید دیگهههه گریه نکن خب؟
یونگی:باشه
فردا:
ات:یونگی وسط جلسه بود و گوشیمو داده بود بهم تا سرگرم شم و نرم پیشش چون خیلی مهم بود داشتم با گوشیم ور میرفتم که.....
ادامه دارد....
ات:همین بود دیگه ولی اگه به جایی درظ کنه و بفهمم به کسی گفتید من میدونم با شما شوخی خم ندارم برا کسی مثل من کشتن کار سختی نیست
یونگی:اینارو میتونی بکشی ولی من جاودانه ام
ات:تو ام به کسی بگی با یه تیکه چوب قلبتو از تو سینت در میارم کاری نداره
همه از ترس بزاغ دهنشون رو قورت دارن
یونگی:چـ...چشم بـ..به کسی نمیگیم
بقیه:ا...اره اره درست میگه به کسی نمیگیم
ات:افرین حالا هم برید اتاق خودتون بخوابید دیگه من خوابم میاد
همه:هوم باشه
..............
یونگی:در اتاق ات رو باز میکنه:ات بیداری؟
ات:اره چیکار داری؟
یونگی:در اتاق ات رو قفل میکنه
ات:یاااا گفتم چته کری؟چرا درو قفل میکنی اصن؟
یونگی:ات بذار بغلت کنم لطفا
ات:نمیخوااااام برو یکی دیگه رو بغل کن چرا من اصن؟
یونگی:ات شوخی نکن حال ندارم*میره و رو ات خیمه میزنه و سرشو میبره تو گردنش
ات:یاااا بلند شوووو میگم بلند شوووووو
یونگی:ات چند دقیقه وایسا لطفا
ات:پوففففففف باشه پنج دقیقه هاااا
یونگی:ممنون*و محکم تر بغلش کرد و رو گردنش بوسه های ریز میزد
یونگی:ات
ات:ها؟
یونگی:میگم میشه بگی الان حست نسبت به من چیه؟
ات:نه
یونگی:ات تو دوسم داری؟
ات:نه.....ینی.....پوف هیچی
یونگی:ینی چی درست بگو چی میخواستی بگی
ات:هیچی
یونگی:ات تو کسیو دوس داری؟
ات:اره
یونگی:کیه؟
ات:نمیگم
یونگی:ات،بگو،کیه؟شمرده شمرده و عصبی
ات:نمیخوام
یونگی:ات رو اعصاب من راه نرو کیه؟
ات:نــمــیـــــــگــــمـــــــــــ تو هم هی نپرس فاییده نداره
یونگی:ایندفعه با کمی بغض:ات لطفا بگو کیه؟
ات:اوا خاک عالم داری گریه میکنی؟ببینمت......ای خدا کیوتچه شوخی کردم کسی نیس گریه نکننننن
یونگی:ات من بازیچه دست تو ام؟
ات:ببخشید دیگهههه گریه نکن خب؟
یونگی:باشه
فردا:
ات:یونگی وسط جلسه بود و گوشیمو داده بود بهم تا سرگرم شم و نرم پیشش چون خیلی مهم بود داشتم با گوشیم ور میرفتم که.....
ادامه دارد....
- ۲.۷k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط