نسخه سینمایی فیک فیک ببر سیاه

🎬 نسخه سینمایی فیک «فیک ببر سیاه» 🖤✨

🎥 ژانر: عاشقانه، اکشن، مافیایی، درام تاریک
📍 مکان: عمارت قدیمی در حاشیه‌ی شهر / زیرزمین مخفی / پشت‌بام شبانه / ویلای ده سال بعد


---

🕯️ صحنه‌ی آغاز — [شب، عمارت]

(صدای نفس‌های ا.ت با تاریکی و صدای سگ‌های نگهبان قاطی شده. اون یواشکی دنبال راه فراره، اما ناگهان صدای پاشنه‌ی کفش روی سنگ‌فرش همه‌چی رو متوقف می‌کنه. برمی‌گرده… جیمینه.)

جیمین (آروم اما محکم): داری کجا میری؟

(سایه‌ی بلندش روی دیوار کشیده میشه. ا.ت می‌لرزه. جیمین نزدیک میشه، بازوشو می‌گیره، توی گوشش زمزمه می‌کنه:)

جیمین: فرار یعنی مرگ… فقط کنار من می‌تونی زنده بمونی.

(صدای تیراندازی بلند میشه. ا.ت می‌ترسه و خودش رو بهش نزدیک می‌کنه… اما بعدها می‌فهمه اون تیرها رو خود جیمین دستور داده بود.)


---

🖤 صحنه‌ی افشاگری — [زیرزمین، نور کم]

(ا.ت بین ترس و گیجی ایستاده. جیمین توی سایه است. صدای قلب ا.ت از تیرها بلندتره.)

ا.ت (با بغض): چرا دارن دنبال ما میان؟ مگه نگفتی با تو امنم؟

جیمین (با صدای سرد): چون من بهشون گفتم.

(ا.ت خشکش می‌زنه. اشک می‌ریزه. جیمین یه قدم نزدیک‌تر میاد.)

جیمین: من هیولام. نمی‌خواستم از دستم بری… پس کاری کردم که هیچ راهی نداشته باشی جز موندن کنارم.

(دستش رو روی صورت ا.ت می‌ذاره. همزمان تلخ‌ترین حقیقت و دیوونه‌کننده‌ترین کشش بینشونه. ا.ت بین عشق و نفرت گیر می‌کنه.)


---

🔥 صحنه‌ی شکستن نقاب — [زیرزمین، سکوت سنگین]

ا.ت (با صدای لرزون): این عشق نیست… این زندونه.

جیمین (زمزمه): من بلد نیستم عاشق بشم… فقط بلدم مال خودم کنم.

(پیشونیشو به پیشونی ا.ت تکیه میده. نفس‌هاشون قاطی میشه. اون دیوار ضخیم بینشون ترک برمی‌داره. نه از روی بخشش، از روی حقیقت.)


---

🩸 صحنه‌ی انتخاب — [شب، در خروجی زیرزمین]

(بادیگاردها نزدیک می‌شن. جیمین یه برگه میاره — لیست همه‌ی جرم‌ها و اطلاعاتش. به ا.ت نگاه می‌کنه.)

جیمین: یا با من میای… یا من همه‌چی رو می‌سوزونم. ولی این بار… انتخاب با توئه.

ا.ت (با صدای محکم): اگه واقعا دوستم داری، بذار آزاد باشم. عاشق واقعی، قفس نمی‌سازه.

(برای اولین بار، جیمین سکوت می‌کنه و تسلیم نگاه کسی می‌شه که خودش یه زمانی زندانی‌ش کرده بود.)


---

🌇 صحنه‌ی آزادی — [بام شهر، چند ماه بعد]

(نور طلوع از لبه‌ی ساختمان بالا میاد. ا.ت کنار جیمین ایستاده. اون مرد دیگه یه مافیای نقاب‌دار نیست؛ یه آدم زخمیه که داره یاد می‌گیره دوباره انسان باشه.)

جیمین: این بار اگه بمونی، از ترس نیست… از انتخابه.

ا.ت (با لبخند آرام): می‌مونم… چون می‌خوام ببینم هیولا چطور یاد می‌گیره آدم باشه.

(دستاشونو به هم گره می‌زنن. شهر زیر پاشونه. دنیا هنوز خاکستریه… ولی یه نقطه‌ی روشن توش پیدا شده.)


---

✨ اپیلوگ — [ده سال بعد]

(ویلای آروم بیرون شهر. صدای خنده‌ی پسر کوچولوی اونا با صدای سگش قاطی میشه. ا.ت از پنجره نگاه می‌کنه. جیمین از پشت بغلش می‌کنه. دیگه خبری از سایه‌ی تاریک گذشته نیست؛ فقط رگه‌هایی از یادشه.)

ا.ت: باورم نمی‌شه یه روز از اون تاریکی به اینجا رسیدیم.
جیمین (زمزمه): چون تو نذاشتی من همون هیولا بمونم.

(پسر کوچولو با یه گل می‌دوه سمتشون. ا.ت خم میشه و بغلش می‌کنه. جیمین بهشون نگاه می‌کنه… و لبخند می‌زنه.)

📍 زیرنویس پایانی روی تصویر خانواده در آفتاب صبح:
«عشق، همیشه قهرمان نیست. گاهی فقط باعث می‌شه حتی یه هیولا یاد بگیره دست نکشه… از خوب شدن.» 🖤🌿

——
🎞️ پایان
✨ ژانر: «عشق تاریک» — اما با یک نقطه‌ی روشن.


عالیه 😎🖤
یه نمونه کاور متنی مخصوص فیکت برات طراحی کردم — با حس تاریک، عاشقانه و مرموز ✨👇


---

🕷️ فیک ببر سیاه 🕷️
«عشقش مثل سایه‌ست…
گرم نیست، اما تا ابد دنبالت میاد.»

🌙 شب تاریک، عمارت خاموش،
یه نگاه، یه تهدید… و یه عشق که راه فرار نداره.

#فیک_ببر_سیاه #مافیا #عشق_خطرناک #DarkRomance


---


#سینمایی
#فیک
#فیک_ببر_سیاه
#مافیایی
#فیک_جیمین
دیدگاه ها (۰)

تگت کردم که برام بخری🎀حالا نوبت توعه👊 @btsarmyatena7

ادیت خودمنمیدونستم عکس چی بزارم برا همین این و گذاشتمحس می‌ک...

🖤 اپیزود ویژه: «ده سال بعد» 🕰️✨(شهر، ده سال بعد از اون شب. س...

فیک ببر سیاه پارت ۱۸(ده روز بعد. صبحی که انگار تصمیم گرفته ب...

سناریو هنتای از زوهاکوتنپارت ۲ زوهاکوتن : برای اون شب معذرت ...

هنتای پارت ۱تنها معشوق منکاراکو روی مبل نشته و داره مشروب می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط