کانائو بیدار شدم انگاری هیچکس نبود منو
کانائو: بیدار شدم انگاری هیچکس نبود منو
بیدار کنه و خواب موندم
آماده شدمو رفتم دنبال بقیه ولی نبودن
یعنی کجا میتونن باشن؟
عجیبه هیچکس نیست
تا اینکه یهو یه دست از پشت چشمامو کامل بست
یعنی شیطانه؟ نه نمیتونه شیطان باشه الان روزه
نزوکوعه؟
نه دستش زبر تر از دست یه دختره
کم کم شروع کرد به حرکت و منم حرکت کردم به هر جایی راهنماییم کرد رفتم که یهو...
دستشو برداشت که فهمیدم...
شینوبو چان و آئویی و تانجیرو و اون سه تا دختر و زنیتسو و اینوسوکه برای من تولد گرفتن؟
اوه خدای من
همگی: تولدت مبارک کانائو!
کانابو: امم اینا برای منه(سرخ)
شینوبو: آره عزیزم
کانائو اممم واقعا ممنونم!
همگی: خواهش میکنم
تانجیرو: باهم کیک خوردیم و بازی کردیم و خوراکی خوردیم واقعا خوش گذشت و هممون کادو هامونو به کانائو دادیم و امیدوارم خوشش اومده باشه
دیگه یکم گذشت و امروز پر از شادی و تولد و این چیزا بود تا اینکه شب شد
کانائو رو روی پشت بوم دیدم که نشسته بود
رفتم پیششو نشستم
کانائو: یهو دیدم یکی کنارم نشست اول فکر کردم شینوبوچانه ولی بعدش فهمیدم تانیجروعه
تانجیرو: سلام کانائو! اینجا چیکار میکنی؟
کانائو: سلام.
خب فقط خواستم هوا بخورم
تانجیرو: که اینطور
کانائو: داشتم به آسمون نگاه میکردم که یهو حس کردم دست تانجیرو رو دستمه که دیدم بله واقعا رو دستمه!؟
یعنی چی چرا؟
کانائو: چیزی شده
تانجیرو:(سرخخخ) خب راستش...
حیححح اره مرض دارم جای حساس تمومش کنمممم
بیدار کنه و خواب موندم
آماده شدمو رفتم دنبال بقیه ولی نبودن
یعنی کجا میتونن باشن؟
عجیبه هیچکس نیست
تا اینکه یهو یه دست از پشت چشمامو کامل بست
یعنی شیطانه؟ نه نمیتونه شیطان باشه الان روزه
نزوکوعه؟
نه دستش زبر تر از دست یه دختره
کم کم شروع کرد به حرکت و منم حرکت کردم به هر جایی راهنماییم کرد رفتم که یهو...
دستشو برداشت که فهمیدم...
شینوبو چان و آئویی و تانجیرو و اون سه تا دختر و زنیتسو و اینوسوکه برای من تولد گرفتن؟
اوه خدای من
همگی: تولدت مبارک کانائو!
کانابو: امم اینا برای منه(سرخ)
شینوبو: آره عزیزم
کانائو اممم واقعا ممنونم!
همگی: خواهش میکنم
تانجیرو: باهم کیک خوردیم و بازی کردیم و خوراکی خوردیم واقعا خوش گذشت و هممون کادو هامونو به کانائو دادیم و امیدوارم خوشش اومده باشه
دیگه یکم گذشت و امروز پر از شادی و تولد و این چیزا بود تا اینکه شب شد
کانائو رو روی پشت بوم دیدم که نشسته بود
رفتم پیششو نشستم
کانائو: یهو دیدم یکی کنارم نشست اول فکر کردم شینوبوچانه ولی بعدش فهمیدم تانیجروعه
تانجیرو: سلام کانائو! اینجا چیکار میکنی؟
کانائو: سلام.
خب فقط خواستم هوا بخورم
تانجیرو: که اینطور
کانائو: داشتم به آسمون نگاه میکردم که یهو حس کردم دست تانجیرو رو دستمه که دیدم بله واقعا رو دستمه!؟
یعنی چی چرا؟
کانائو: چیزی شده
تانجیرو:(سرخخخ) خب راستش...
حیححح اره مرض دارم جای حساس تمومش کنمممم
- ۱۶۷
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط