{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گونه هایم را ابرها دید میزنند!

گونه هایم را ابرها دید میزنند!

چشمانم را خورشید میبوسد!

و گلویم...!

چرا نمی بارم!؟

به گمانم ابر میداند!

زمانش که رسید، آسمان دایه ی چشمانم شد.

ابرهایش امروز، نقش مرهم دارند.



چه زیبا!
صورتم امروز نقش باران را یافت!
ولی حیف!
حیف که نقاش، ابر بود...

هیچگاه ندانستم!
چرا چشمهایم ملودی باران را از بَر نشد!

این بار هم تکرار شد!

بغض!
برنده ی بازی ماند...
دیدگاه ها (۳)

#عکس_نوشته

#عکس_نوشته

حق با سکوت بود..هرگاه که گفتم دوستت دارم درد با قبیله ‌اشعاش...

وقتی یکـ زن کسی را دوست دارد؛بی ادعاعاشقی میکند ..همین که رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط