{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلبه ای می سازم ...

کلبه ای می سازم ...
پشت تنهایی شب
زیر این سقف سیاه
که به زیبایی دل تنهای تو باشد
پنجره هایش از عشق
سقفش از عطر بهار
رنگ دیوار اتاقش گل یاس
عکس لبخند تو را می کوبم
روی ایوان حیاط تا که هر صبح اقاقی ها را
از تو سرشار کنم
همه ی دلخوشی ام بودن توست
وچراغ شب تنهایی من
نور چشمان تو است
کاشکی در سبد احساسم
شاخه ای مریم بود
عطر آن را با عشق
توشه راه گل قاصدکی می کردم
که به تنهایی تو سربزند
توبه من نزدیکی
وخودت می دانی
شبنم یخ زده چشمانم
در زمستان سکوت
گرمی دست تو را می طلبد....
دیدگاه ها (۱)

زندگی گاه به کام است و بس است زندگی گاه به نام است و کم استز...

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی منچه جنونی ، چه نیازی ، چه غم...

ﺍﯾﻤـــﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ . . .ﮐــﻪ ﻗﺸﻨـﮕـﺘــﺮﯾﻦ ﻋﺸــﻖﻧﮕــﺎﻩ ﻣﻬــﺮﺑـــﺎﻥ...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

قصه تلخ از عشق

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شبزیر این سقف سیاه که به زیبا...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شبزیر این سقف سیاه که به زیبا...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شبزیر این سقف سیاه که به زیبا...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیب...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیب...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط