آخرین شعرم برایت

آخـرین شعـرم بـرایت

یادگـارے مے شـــود

میـروم اما نصیبت بے قـرارے

مے شـود

منتظــر بـودم ڪہ بـرگـردے

ولـے‌ خواهے، ‌تو دید

بعــد مــن روز و شبت چشــم

انتظارے مے شود.........
دیدگاه ها (۱)

#دردے ڪــه #انــســـان را بــه #ســڪــوت وا #مــیـــدارد بــ...

#تنهایی

گر توانی که بجویی دلم امروز بجویورنه بسیار بجویی و نیابی باز...

چشم از قلب شکایت کرد و گفت :تو عاشق میشوی و من اشک میریزم !ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط