حسینم...
حسینم...
مضطر و سرگردان
سرم را سردست گرفته ام
تا کجا به پیشگاه تواش تقدیم کنم
خون تابناک بی تابم را میان زندان تن به
بند کشیده ام
تا کجا به جاذبه ی لاهوتی تو, این کهنه خانه ی خاکی درهم شکند و پرستوی سرخ بارگاه تو شود...
بر من سخت است بودن و با تو نبودن
تلخست زنده بودن و زندگی نکردن
هستن به لفظ, هستن به معنا راه نبرده
مرگ بی وقفه ی ابدیست...
حسینم
این سوخته را بی خویش مخواه...
مضطر و سرگردان
سرم را سردست گرفته ام
تا کجا به پیشگاه تواش تقدیم کنم
خون تابناک بی تابم را میان زندان تن به
بند کشیده ام
تا کجا به جاذبه ی لاهوتی تو, این کهنه خانه ی خاکی درهم شکند و پرستوی سرخ بارگاه تو شود...
بر من سخت است بودن و با تو نبودن
تلخست زنده بودن و زندگی نکردن
هستن به لفظ, هستن به معنا راه نبرده
مرگ بی وقفه ی ابدیست...
حسینم
این سوخته را بی خویش مخواه...
- ۱۰۰
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط