{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت 3وم

قسمت 3وم



اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بست روح بودم
در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچارگان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
دیدگاه ها (۱)

قسمت 2وماسیر و زخمی و بی دست و پا منرفیقان، این چه سودا بود ...

قسمت اولمتن در باغ شهادت را نبندیدسبک بالان خرامیدند و رفتند...

قسمت 4رومبگو اسب سپیدم را که دزدیدامیدم را، امیدم را که دزدی...

قسمت 5جومببین ای دل، چقدر این قصر زیباستگمانم خانه ی ساقی هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط