شبگرد تنهانمیدانمآسمان ابری و هوای گریه امانم نمیدهدروزها
شبگرد تنهانمیدانمآسمان ابری و هوای گریه امانم نمیدهدروزها وشب هاست که ندیدمتنمیدانم کجایی و دلت در تپش کدام ستاره آسمانت نور باران استاز دل بی کسه من چرا سراغی نمیگیریچگونه از کوچه پس کوچه های عاشقیم کوچ کردیو مرا در نبودنم رها کردیدیگر نفسی نمانده برایت شعری بخوانماین روز ها تنها هم نشین غروبه پاییزمنه طاقت جدایی دارم نه طاب بودندست های گرم و مهربانت را هر شب در رویاهایم صدا میزنمو ملتمسانه به جاده ی برگشتنت دعا میکنمدعا میکنم که دلت لحظه ای به یاده من بارانی شودشاید نبودنم حسی شود که برگردیشاید برگردی…
- ۳۹۹
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط