{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان چوبی در آستینم کرد روزگار

چنان چوبی در آستینم کرد روزگار
که معنای سکوت تلخ که مترسک را فهمیدم*
دیدگاه ها (۳)

به سلامتی مترسک که گفت:وقتی نمیشه رفت همین یک پا هم اضافیست*

منادی میزند در شش جهت بانک*که درد مفلسی درمان ندارد*

مترسک به کلاغ گفت:هرچقدر می خواهی نوکم بزن ولی....تنهایم نگذ...

مترسک آنقدر دستهایت را باز نکنکسی تورا در آغوش نمیگیردایستاد...

شاید سکوت تنها شکنجه ای باشد که بعضی از ادم ها برای خود صادر...

اونی که میخونی مخاطب شعر خود خودته

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط