نشسته بودم رو مبل و فقط خانواده خودم تو هال بودن
نشسته بودم رو مبل و فقط خانواده خودم تو هال بودن
بهم گفتن برم از اتاق بزرگمون که یچیزی از توی کمد بیارم (ما تو اتاق بزرگمون که تو وقتی تو روستا هستیم کلی کمد هست یکیش شیشه ایه)یادم نبود چی میخواستن رفتم تو اتاق اتاقمونم یه حموم قدیمی و یه دستشویی قدیمی هم داشت که الان انباریه
تا خاستم در شیشه ایمونو باز کنم دیدم جلوی در ورودی دستشویی حموم که انباریه(دستشویی و حموم به هم چسبیدن و در ورودیشون یکیه ولی درشو برداشتیم و فقط پرده داره الان) یه جن وایساده با لباس سفید یادم نمیاد موهاش صاف بود یا لخت
فرار کردم رفتم سمت هال ولی اونم دنبالم اومد(اتاق بزرگمون طولش زیاده ولی عرض زیاد بزرگ نیست) درست جلوی در بودم که از پام گرفت و منو کشید که افتادم کلا فقط پام تو اتاق بود و بقیه ی بدنم تو هال بود انگار اتاق درش به هالمون راه داره از فرش گرفتم و با داد کمک میخواستم ولی خانواده خالم هم بود و خانواده خودم و خالم داشتن بهم میخندیدن که نمیدونم چیشد از خواب پاشدم
ولی بعداز اینکه پاشدم اصلا حس ترسی نداشتم😐🗿
بهم گفتن برم از اتاق بزرگمون که یچیزی از توی کمد بیارم (ما تو اتاق بزرگمون که تو وقتی تو روستا هستیم کلی کمد هست یکیش شیشه ایه)یادم نبود چی میخواستن رفتم تو اتاق اتاقمونم یه حموم قدیمی و یه دستشویی قدیمی هم داشت که الان انباریه
تا خاستم در شیشه ایمونو باز کنم دیدم جلوی در ورودی دستشویی حموم که انباریه(دستشویی و حموم به هم چسبیدن و در ورودیشون یکیه ولی درشو برداشتیم و فقط پرده داره الان) یه جن وایساده با لباس سفید یادم نمیاد موهاش صاف بود یا لخت
فرار کردم رفتم سمت هال ولی اونم دنبالم اومد(اتاق بزرگمون طولش زیاده ولی عرض زیاد بزرگ نیست) درست جلوی در بودم که از پام گرفت و منو کشید که افتادم کلا فقط پام تو اتاق بود و بقیه ی بدنم تو هال بود انگار اتاق درش به هالمون راه داره از فرش گرفتم و با داد کمک میخواستم ولی خانواده خالم هم بود و خانواده خودم و خالم داشتن بهم میخندیدن که نمیدونم چیشد از خواب پاشدم
ولی بعداز اینکه پاشدم اصلا حس ترسی نداشتم😐🗿
- ۹۳
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط