{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کنارم بودی و نشناختم..

در کنارم بودی و نشناختم..

چشمِ گریان تار می‌بیند ببخش..✋😓
محمدمیثم جلالی
دیدگاه ها (۱)

لحظه های خویش را غرق سیاهی می کنم... چون نمی بینم تو را حس ت...

دردِ دل با هر که کردم ، دردسَر شد آخرش... بعد هر درد و دلی،...

شرمنده ام که در همه ی روزهای سال... قدری غروب جمعه به یاد ت...

آقا بیا که کاسه ی صبرم سر آمده... حتی دعای ندبه صدایش درآمد...

پرسیدند چقدر دوستش داشتی. گفتم آن‌قدر که وقتی کنارم بود، چشم...

دلم تنگه واسه اون موقع هايي كه كنارت واقعي مي خنديدم و غم ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط