{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

hi

(❁´◡❁)hi
خب یه هنتای از مایکی بونتن ، لیلیلی
که درخواسته یکی از شما خوشگلا بود « مایکی(بونتن) »
( ا/ت پنج ساله که توی بونتن هست و دسته راسته مایکی )
( ا/ت ۲۵ سال و مایکی ۲۸ سال داره )
( ا/ت با همه ی اعضای بونتن صمیمیه )
║║║║║║║║║║║║║║║پارت یک ║║║║║║║║║║║║║║║
ویو نویسنده :
ا/ت مثل همیشه ماموریتش رو کامل انجام داده بود و داشت پیاده بر می گشت به عمارت بونتن . ( کلا ا/ت پیاده روی رو دوست داره و بیشتر وقت ها پیاده اینور اونور می ره ) که یه لباس خیلی خوشگل توی ویترین یه مغازه دید . خیلی از اون لباس خوشش اومد و خرید . ( عکس لباس رو گذاشتم ) بعد اون هم ۳۴ دوریاکی برای مایکی خرید .
فلش بک به داخل عمارت :
ا/ت وارد عمارت شد و با کاکوچو که مو های سانزو رو کشیده و داره فوش ناموس به سانزو می ده و از اون طرف سانزو که کم نیوورده و کاتاناش رو گذاشته زیره گردن کاکوچو ، هم زمان هم فوش جد و آباد به کاکوچو می ده .
ران و روندو که روی مبل رو به روی تلویزیون نشستن و ریندو به خاطر باخت ران اونو مسخره می کنه ، ران هم که داد می زنه تو تقلب کردی و این چرت و پرت ها .
کوکونو که داره قربون صدقه ی پولاش می ره و اونا رو میشمره . تاکئومی که داره لبه پنجره سیگار می کشه و فاز گرفته ، رو به رو میشه و توی دلش می گه : خدایا به اینا یه عقلی و به من یه آرامشی بده ، آمین ≧﹏≦
ا/ت به طرف تاکئومی رفت و گفت : یه لحظه از فازه من بتمنم بیا بیرون بگو مایکی کجاست (; ̄^ ̄)
تاکئومی : توی دفتر کارشه (눈‸눈)
و ا/ت به طرف دفتر مایکی راه افتاد . وقتی به اتاق کاره مایکی رسید در زد و گفت : مایکی ، می تونم بیام تو ؟
مایکی : بیا تو
و ا/ت وارد اتاق شد .
ا/ت : مایکی ماموریت تکمیل شد ( ا/ت معمولا راحت و غیره رسمی با مایکی حرف می زنه ) o(〃^▽^〃)o
مایکی : خوبه ( ̄‐ ̄)
ا/ت : بیا اینم ۳۴ تا دوریاکی بیشتر از این نداشتن (◍•ᴗ•◍)
مایکی : خامه ای یا شکلاتی؟(; ̄^ ̄)
ا/ت : شکلاتی (ʘᴗʘ✿)
مایکی : ممنونم ا/ت_چان ( ̄∇ ̄)
ا/ت : کاری نکردم که ، انجام وظیفه بود ((o(*>ω<*)o))

مایکی : اون یکی پلاستیک چیه (∵)؟
ا/ت : لباس (❁´◡`❁)
مایکی : باشه ، بیا این پیرونده ها رو بگیر برو بده بهشون ( اعضای بونتن ) و بگو توی یک هفته باید تمومش کنن ( ̄‐ ̄)
ا/ت : چشم /(≧∇≦)
بعد این حرف ا/ت پرونده ها رو گرفت و از اتاق مایکی اومد بیرون و پرونده ها رو به اعضا داد .
فلش بک به شب توی اتاق ا/ت :
ویو ا/ت :
آخ جون یه هفته اون احمق ها ( توهین نباشه ) رو نمی بینم ، دعا هام مستجاب شدن و یه هفته فقط آرامش و استراحت ᕦ( ᐛ )ᕡ
راستی برم لباس رو امتحان کنم ˙˚ʚ(´◡`)ɞ˚˙
ویو نویسنده :
ا/ت رفت و لباس رو پوشید .
ا/ت : چه جیگری شدم (♥_♥) خدا برای صاحابم حفظم کنه (〃^ω^〃)
همونطور که ا/ت داشت قربون صدقه ی خودش می رفت مایمی همچو ما در ایرانی وارد اتاق شد و گفت : ا/ت تو دوریا---(゜゜)Σ
ا/ت : (๑°ㅁ°๑)‼
〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣〣
پارت بعدی هنتای (●♡∀♡)
نظراتون رو بگین 😘
لایک : ۱۰
کامنت : ۱۲
دیدگاه ها (۱۵)

(ㆁᴗㆁ✿) hiخب بریم سراغ اون یکی درخواست برای سناریوی هنتای که ...

سوال : تایپ شخصیتیت چیه ؟ #سوکونا#زنین#گوجو#گوجو_ساتورو#جوجو...

پارت ۶

p2توی عمارت ا/ت : کجا میریم؟میرسن به ران ران : اوه پس این کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط