{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن است دیگر...

زن است دیگر...
چشمش که به شمعدانی ها بیفتد
شاعر میشود...
آبچکان را برمیدارد و شعری میسازد از
صدای قطره های آب...
میرود جلوی اینه،نگاهی به گودی زیر چشمش میکند و بیخیال میشود
خط چشمش را بر میدارد و نقاشی ای بر روی چشمانش میکشد
دوباره میشود همان دختر زیبای قبل...
اما چه فایده که غم هایش را در گلدان شمعدانی جا گذاشته و هرروز به آن آب میدهد و
هرروز غمش بزرگ تر میشود...
دیدگاه ها (۱)

فدای سرمان که هر کس را آدم حساب کردیمخرد و خمیرمان کرد و رفت...

صدای گام های توضربان زندگی من استبا من راه بیا با تو تشنه ی ...

گاهی اوقات باید تمامِ مشغله هایت را زمین بگذاری ، سراغِ بهتر...

توی ذوق دیگران نزنیم، به هم ضدحال نزنیم. این‌طور همدیگر را آ...

پارت نهم

بدووو کپشننن[سیزده سال قبل]آسمان شب با ابر های تار پوشیده بو...

۱آن روز صبح هوای بهار آنقدر خُنک بود که پنجره ها را بخار پوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط