{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت³ •sad rose•

پارت³ •sad rose•

به استودیو تمرین رسیدم وارد سالن شدم که یهو دیدم تهی افتاد رو زمین خشک و سرد سالن.....سریع رفتم سمتش و تو بغلم گرفتمش.
رنگش پریده بود.

تهیونگ:تهی...تهی حالت خوبه؟ تهی منو نگاه کن، منو ببین"نگران"
تهی: آ..آره خوبم نگ..نگران نباش داداشی...
تهیونگ: یعنی چی نگران نباشم استراحت نکردی نه؟
تهی:نه...
تهیونگ: چرااا منکه گفتم قبل تمرین استراحت کن خوشگلم! الان حالت بهتره؟
تهی: میترسیدم موقع استراحت منیجر بیاد...آره الان خوبم
تهیونگ: اگه حالت خوبه بلندشو غذا آوردم، بخور!

تهی بلند شد غذارو خورد، رنگش عوض شد، شد همون تهی خودم یهو بلند شد و گفت.

تهی:اوپا ببین حرکتو خوب انجام میدم؟!

تهی اون حرکتی که منیجر بخاطرش تنبیهش کرد رو انجام داد.
خیلی تعجب کردم آخه عالی تر از همیشه رفت.
یهو بغض کرد....

تهی: اوپا بد شد؟ "با بغض"

بلند شدم و رفتم سمش و دستامو دور صورتش گذاشتم

تهیونگ:قربونت برم چرا گریه؟هاا؟
عالیی بودی!
تهی:واقعااا؟!
تهیونگ:اوهوم

یهو تهی یه قیافه ناراحت به خودش گرفت

تهی: اوپااا تو و اعضا میگین خوبه،عالیه ولی منیجر یه همچین حرفی نمیزنه و مورد پسندش نیست چراا؟
تهیونگ: تو نگران نباش همه چی درست میشه«با لبخند»
تهی: چرا انقد مطمئنی؟
دیدگاه ها (۰)

😂😂اوااااا اینکه خودمممم

تـــــــهــــــــــیـــــــــونـــــــگ

پارت¹ •sad rose•«ویو تهیونگ» امروز هم مثل هرروز با کلی سختی ...

سناریو بهای سکوت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط