میدونم یه سال گذشته ولی خب تصمیم گرفتم ادامش بدم 🫠
میدونم یه سال گذشته ولی خب تصمیم گرفتم ادامش بدم 🫠
پارت سه : ✨
ماندا:
خب فلیپ اینقدر باهاش مهربون نباش چون ممکنه عاشق بشی اگه توهم عاشق نشی ممکنه اون عاشقت بشه من نمیزارم این اشتباه دوباره تکرار بشه نزدیک اون دختره ور پریده نمیشی دیگه
فلیپ: باشه مامان ولی اون خواهرمه دوست ندارم اذیت بشه و کسی اذیتش کنه لطفا!
ویدا: اووو این دیگه چی بود چرا من اینقدر بیخبرم خیر سرم شاهدختم تنها چیزی که میدونم این تونلای مخفیه هعی خداا
(صدای قدم زدن)
واییی صدای چی بود لطفا کسی نفهمیده باشهه
مامان تویی یه لحظه فکر کردم غریبه اومده
لیا: دخترم داشتی تمرین میکردی!
باید قوی ترین دختر این پادشاهی باشی دختر ضعیف به هیچ دردی نمیخوره قشنگم دختر قوی به کسی احتیاج نداره
پس تمرین کن اونقدر تمرین کن که از حال بری خودتو به چالش بکش دخترم
ویدا: چشم ملکه
مامان رفت و من تنها موندم با تونلایی که کلی خاطره توشون هست از عاشق شدن مامان بابام تا بازیای مخفیانم بیشتر از اینکه تو اتاقم باشم اینجا بودم
یه کلکسیون از شمشیرایی که داشتمو جمع کرده بودم
بهم احساس خوبی میدادن
درسته مامانم دوستم داره ولی بیشتر موقعه ها اذیتم میکرد بخاطر اینکه من دخترم منو مثل یه پسر بزرگ کرد چون معتقده دخترا ضعیفن ولی من باید قوی باشم عصبانیتشو روی من خالی میکرد و خب من بچه بودم گناه نداشتم؟
گناه من چی بود من نخاستم بیام به این دنیا نخاستم پسر باشم من اینارو نخاستم چرا باید اینقدر تروما برام ایجاد کنن؟
ولش کن من باید قوی باشم اینقدر تمرین میکنم که خون بالا بیارم وقتی با خودت بی رحم باشی قوی میشی و کس نمیتونه بی رحمانه باهات رفتار کنه
6 ساعت تموم داشتم تمرین میکردم زمین خیس اب بود 5000تا شنا بایدم زمین خیس بشه (منحرف نشید 😂)
باید ادامه بدم نمیتونم کم بیارم باید قوی باشم باید من مجبورم ادامه بدم
دیگه جاییو نمیدیم فقط میدونم با صورت رفتم تو زمین
3 ساعت بعد:
تق
تق
تق
ویدا: واییییی چرا اب ریختی مگه میرضیییییی؟
رایا: شاهدخت امپراتوریو باش رو زمین خوابیده سه ساعته منتظرم پاشی وسط جنگم بگیر بخاب باشه؟
پارت سه : ✨
ماندا:
خب فلیپ اینقدر باهاش مهربون نباش چون ممکنه عاشق بشی اگه توهم عاشق نشی ممکنه اون عاشقت بشه من نمیزارم این اشتباه دوباره تکرار بشه نزدیک اون دختره ور پریده نمیشی دیگه
فلیپ: باشه مامان ولی اون خواهرمه دوست ندارم اذیت بشه و کسی اذیتش کنه لطفا!
ویدا: اووو این دیگه چی بود چرا من اینقدر بیخبرم خیر سرم شاهدختم تنها چیزی که میدونم این تونلای مخفیه هعی خداا
(صدای قدم زدن)
واییی صدای چی بود لطفا کسی نفهمیده باشهه
مامان تویی یه لحظه فکر کردم غریبه اومده
لیا: دخترم داشتی تمرین میکردی!
باید قوی ترین دختر این پادشاهی باشی دختر ضعیف به هیچ دردی نمیخوره قشنگم دختر قوی به کسی احتیاج نداره
پس تمرین کن اونقدر تمرین کن که از حال بری خودتو به چالش بکش دخترم
ویدا: چشم ملکه
مامان رفت و من تنها موندم با تونلایی که کلی خاطره توشون هست از عاشق شدن مامان بابام تا بازیای مخفیانم بیشتر از اینکه تو اتاقم باشم اینجا بودم
یه کلکسیون از شمشیرایی که داشتمو جمع کرده بودم
بهم احساس خوبی میدادن
درسته مامانم دوستم داره ولی بیشتر موقعه ها اذیتم میکرد بخاطر اینکه من دخترم منو مثل یه پسر بزرگ کرد چون معتقده دخترا ضعیفن ولی من باید قوی باشم عصبانیتشو روی من خالی میکرد و خب من بچه بودم گناه نداشتم؟
گناه من چی بود من نخاستم بیام به این دنیا نخاستم پسر باشم من اینارو نخاستم چرا باید اینقدر تروما برام ایجاد کنن؟
ولش کن من باید قوی باشم اینقدر تمرین میکنم که خون بالا بیارم وقتی با خودت بی رحم باشی قوی میشی و کس نمیتونه بی رحمانه باهات رفتار کنه
6 ساعت تموم داشتم تمرین میکردم زمین خیس اب بود 5000تا شنا بایدم زمین خیس بشه (منحرف نشید 😂)
باید ادامه بدم نمیتونم کم بیارم باید قوی باشم باید من مجبورم ادامه بدم
دیگه جاییو نمیدیم فقط میدونم با صورت رفتم تو زمین
3 ساعت بعد:
تق
تق
تق
ویدا: واییییی چرا اب ریختی مگه میرضیییییی؟
رایا: شاهدخت امپراتوریو باش رو زمین خوابیده سه ساعته منتظرم پاشی وسط جنگم بگیر بخاب باشه؟
- ۳۰
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط