آمدی تا جان ببخشی شاخهٔ خشکانده را؟
آمدی تا جان ببخشی شاخهٔ خشکانده را؟
یا بخشکانی زِ ریشه عشقِ باقیمانده را !؟
لرزه برپیکر نشانده خنده ات با این وآن
تا به کِی لرزانی اش این پیکرِ لرزانده را
بیمی ازمردن ندارم،ترس من دوری زِتوست
از چه با قهرت بترسانی دلِ ترسانده را
یا که بُگشا در به رویم از وفا و دوستی
یا بمیران این منِ از خانهٔ خود رانده را
رو گرفتم از همه عالم به عشق روی تو
سوی من اینک بچرخان صورتِ چرخانده را
جِور دنیا آتشم زد،جانِ من یکسر بسوخت
کنج آغوشت بسوزانش این تنِ سوزانده را
یا بخشکانی زِ ریشه عشقِ باقیمانده را !؟
لرزه برپیکر نشانده خنده ات با این وآن
تا به کِی لرزانی اش این پیکرِ لرزانده را
بیمی ازمردن ندارم،ترس من دوری زِتوست
از چه با قهرت بترسانی دلِ ترسانده را
یا که بُگشا در به رویم از وفا و دوستی
یا بمیران این منِ از خانهٔ خود رانده را
رو گرفتم از همه عالم به عشق روی تو
سوی من اینک بچرخان صورتِ چرخانده را
جِور دنیا آتشم زد،جانِ من یکسر بسوخت
کنج آغوشت بسوزانش این تنِ سوزانده را
- ۱۳۶
- ۱۵ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط