{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشور آباد من، گلخانه میخواهد چه کار؟ قصه معلوم است، پس اف

کشور آباد من، گلخانه میخواهد چه کار؟ قصه معلوم است، پس افسانه میخواهد چه کار؟ با حقوق آنچنانی، زندگانی در رفاه، کارمند و کارگر، یارانه میخواهد چه کار؟ در جهان، بالاترین آمار دزدی مال ماست خرده دزدی، غیرت مردانه میخواهد چه کار؟ ما به چوب و رخت چوپانی کفایت کرده ایم، ملت ما، جامه ی شاهانه میخواهد چه کار؟ بس که با اشک یتیمان، خون دلها خورده ایم خون دل خوردن، لب و پیمانه میخواهد چه کار؟ ما که دل را کنده ایم از زندگانی عاقبت اینهمه آواره ملت، خانه میخواهد چه کار؟ اختلاس و رشوه خواری، سنتی دیرینه شد این بساط خودفروشی، چانه میخواهد چه کار؟ بس که در بازار، مردم بت فروشی میکنند جام و می برچیده شد، میخانه میخواهد چه کار؟ هر چه آمد بر سر ما، از خودی ها بوده است کشور من، دشمن بیگانه میخواهد چه کار؟ طبع شعرم گر چه از جور زمان گل کرده است این گل آزرده دل، پروانه میخواهد چه کار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۶)

با صدای شاهین.... عصر توی خیابون نمناک و هنذفری...

ممد نوبری عزیزم حالا باید درباره ات حرف بزنم و با تو حرف بزن...

اینجا دروازه غار است؛ دروازه ندارد، غار هم ندارد اما تا دلت ...

ای کاش حجاب در چشم مردانمان بود نه بر تن زنان.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط