امشب نفس از ان تن تبدار م رود
امشب نفس از اين تن تبدار مى رود
روح از وجود خسته ى بيمارمى رود
سنگت دقيق آمد و حس مرا شکست
امشب پرنده از سر ديوار مى رود
صدبار پريدو دل به رسم وفا نرفت
ديگر دلى نمانده و اين بار مى رود
همچون که رفته ازسر ديوانه عقل و هوش
يادت دگر ز عرصه ى آثار مى رود
يا چون وفات و مردن يک آشناى دور
نام تو هم ز مرکز آمار مى رود
شاعر مشو که حس کلامت هميشه نيست
گاهى دليل و علت اشعار مى رود
حافظ که غين (غ) غزل را سروده رفت
روزى رسد که مهدى مختار مى رود
حسن ختام قصه ى ما شد همين غزل
آرى ز قلب خسته ى من يار مى رود...
(( مهدى مختارزاده ))
روح از وجود خسته ى بيمارمى رود
سنگت دقيق آمد و حس مرا شکست
امشب پرنده از سر ديوار مى رود
صدبار پريدو دل به رسم وفا نرفت
ديگر دلى نمانده و اين بار مى رود
همچون که رفته ازسر ديوانه عقل و هوش
يادت دگر ز عرصه ى آثار مى رود
يا چون وفات و مردن يک آشناى دور
نام تو هم ز مرکز آمار مى رود
شاعر مشو که حس کلامت هميشه نيست
گاهى دليل و علت اشعار مى رود
حافظ که غين (غ) غزل را سروده رفت
روزى رسد که مهدى مختار مى رود
حسن ختام قصه ى ما شد همين غزل
آرى ز قلب خسته ى من يار مى رود...
(( مهدى مختارزاده ))
- ۹۹۴
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط