{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب نفس از ان تن تبدار م رود

امشب نفس از اين تن تبدار مى رود
روح از وجود خسته ى بيمارمى رود

سنگت دقيق آمد و حس مرا شکست
امشب پرنده از سر ديوار مى رود

صدبار پريدو دل به رسم وفا نرفت
ديگر دلى نمانده و اين بار مى رود

همچون که رفته ازسر ديوانه عقل و هوش
يادت دگر ز عرصه ى آثار مى رود

يا چون وفات و مردن يک آشناى دور
نام تو هم ز مرکز آمار مى رود

شاعر مشو که حس کلامت هميشه نيست
گاهى دليل و علت اشعار مى رود

حافظ که غين (غ) غزل را سروده رفت
روزى رسد که مهدى مختار مى رود

حسن ختام قصه ى ما شد همين غزل
آرى ز قلب خسته ى من يار مى رود...

(( مهدى مختارزاده ))
دیدگاه ها (۷)

گریه ی یک پسر از مرد غم انگیزتر است" برو " از جمله ی " برگرد...

چه استراحت خوبی است در جوار خودمخودم برای خودم ، با خودم ، ک...

نمی گویم به این دیوانه بازیهام عادت کنفقط مثل گذشته با دل تن...

شبیه قطره بارانی که آهن را نمی‌فهمددلم فرق رفیق و فرق دشمن ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط