{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت

#حکایت

روزی یک دختر جوان، برای خودش موبایل خرید !
پدرش موبایل را که دید گفت:  موبایل را ، وقتی خریدی، اولین کاری که کردی چی بود ؟

دختر : روی صفحهٔ موبایلم، پلاستیک ضد خراش زدم و یک پوش هم برایش گرفتم تا از خراب شدنش جلوگیری کند.
پدر : کسی تو را مجبور کرد که این کار را بکنی ؟
دختر : نخیر خودم به خواست خود این کار را کردم.

پدر : به نظر تو با این کار به شرکتی که این موبایل را میسازد توهین نکردی ؟
دختر : نخیر ، اتفاقن شرکتی که این موبایل را میسازد توصیه می کند که برای محافظت موبایل این کار ها را بکنیم .

پدر : چون موبایلت بد رنگ و بی ارزش بود این کار را کردی ؟
دختر : نخیر چون با ارزش بود ترسیدم ضربه ای بخورد ، خراب و بی ارزش شود.

پدر : آیا با این کار موبایلت بد رنگ معلوم نمی شود ؟
دختر : به نظرم بد رنگ نشد ، اما اگر بد رنگ هم شده باشد با حفاظتی که از موبایلم می کند می ارزد.

پدر با محبت به طرف دختر خود دید و گفت :

(حجاب، یعنی همین چیز هایی که تو گفتی.❤️😊)

━┅┈❤️❀━┅┈
دیدگاه ها (۰)

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

📩 هدایت قرآنی🔻 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: هدایت قرآن به یک منطق...

گفتم که نرو تلخ شود روز شبانمگفتی بروم چونکه تمام است توانمگ...

🔻از «امضای کری تضمین است» تا «رپورتاژ برای داماد ترامپ»؛ غرب...

ارزش یک انسان شریف وابسته به #تایید و #تکذیب دیگران نیست.حرف...

پارت ۶ میا : عصر بود دیگه خسته کوفته برگشتم خونه همش کار می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط