ART13)
ART13)
که یهو تهیونگ جلوم سبز شد
دستاش تو جیبش بودو مثل بز داشت
نگاهم میکرد که گفت
=کجا میری؟
+میرم داخل اتاقم
=نمیخواد بری تو اتاق گامشو برو
کارایی که آنهارا( دوست دخترش) بهت میگرو
بکن
+اخه من
=اخه نداره گمشو
+چشم
عوضی اشغا. ل کل بدنم درد میکنه
حالم خیلی بد بود اصلا نمیتونستم راه
برم رفتم دم اتاق انهارا و در زدم
اونم اجازه داد و رفتم داخل
تامنو دید اومد جلوم لباسی که دستش بودو
پرت کرد تو صورتمو گفت
#هی گمشو بیا اینجارو تمیز کن همچی باید قشنگ
تمیز بشه اگر بیام ببینم که درست تمیز نکردی میکشمت هر. زه فهمیدی
سری تکون دادمو گفتم باشه
و اون گوهم رفت
وای خدا اینجارو نگاه اخه
من چجوری اینجارو تمیز کنم حالم خیلی بد
اول رفتم سمت لباساش
که همشونو ریخته بود وسط اتاقش
بعد ۱ساعت لباساش تموم کردم
ورفت سمت تختش
که دیدم کلی خون ریخته بود روش
وای اینا خجالت نمیکشن اه
اونارم عوض کردم وروتختی کثیفشو
انداختم داخل ماشین لباسشویی و روشنش
کردم بعد رفتم کمد ارایشیشم تمیز کردم
دیگه کارا تموم شدنو رفتم داخل اتاق
بدنم انگار یک بمب توش منفجر شده بود
خیلی درد داشتم لباسامو کندم
و پماد برداشتم زدم روی زخمام و بعد لباس خوابامو
پوشیدم رفتم خوابیدم
صبح با صدای در از خواب بیدار شدم
+بیا داخل
وقتی که اجازه دادم دیدم که دوتا دختر نسبتاً جوون
بادوتا کیف بزرگ تو دستشون اومدن داخل
لایک 100💞
حمایت کنین خوشگلا💫🫀
که یهو تهیونگ جلوم سبز شد
دستاش تو جیبش بودو مثل بز داشت
نگاهم میکرد که گفت
=کجا میری؟
+میرم داخل اتاقم
=نمیخواد بری تو اتاق گامشو برو
کارایی که آنهارا( دوست دخترش) بهت میگرو
بکن
+اخه من
=اخه نداره گمشو
+چشم
عوضی اشغا. ل کل بدنم درد میکنه
حالم خیلی بد بود اصلا نمیتونستم راه
برم رفتم دم اتاق انهارا و در زدم
اونم اجازه داد و رفتم داخل
تامنو دید اومد جلوم لباسی که دستش بودو
پرت کرد تو صورتمو گفت
#هی گمشو بیا اینجارو تمیز کن همچی باید قشنگ
تمیز بشه اگر بیام ببینم که درست تمیز نکردی میکشمت هر. زه فهمیدی
سری تکون دادمو گفتم باشه
و اون گوهم رفت
وای خدا اینجارو نگاه اخه
من چجوری اینجارو تمیز کنم حالم خیلی بد
اول رفتم سمت لباساش
که همشونو ریخته بود وسط اتاقش
بعد ۱ساعت لباساش تموم کردم
ورفت سمت تختش
که دیدم کلی خون ریخته بود روش
وای اینا خجالت نمیکشن اه
اونارم عوض کردم وروتختی کثیفشو
انداختم داخل ماشین لباسشویی و روشنش
کردم بعد رفتم کمد ارایشیشم تمیز کردم
دیگه کارا تموم شدنو رفتم داخل اتاق
بدنم انگار یک بمب توش منفجر شده بود
خیلی درد داشتم لباسامو کندم
و پماد برداشتم زدم روی زخمام و بعد لباس خوابامو
پوشیدم رفتم خوابیدم
صبح با صدای در از خواب بیدار شدم
+بیا داخل
وقتی که اجازه دادم دیدم که دوتا دختر نسبتاً جوون
بادوتا کیف بزرگ تو دستشون اومدن داخل
لایک 100💞
حمایت کنین خوشگلا💫🫀
- ۶۶۶
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط