علی جان...
علی جان...
قبولت کردن؟...
بالاخره بعداینکه کلی روزمین افتاده بودی...
اززمین بلندت کردن؟...
علی جان...
بیست وشیش تابیمارستان قبولت نکردن...
چه کشیدی دراون لحظه...
اصن تونه مادرت چه کشید...
پدرت چه کشید...
تنهاخواهرت چه کشید...
واقعامن نمیدونم چی بایدبگم...
همش به یادپدرومادرت هستم...
آخه چه صبری داشتن...
یادمه مادرت توصحبتاش میگفت...
ازاون موقعی که علی رفت...
من هرشب روتخت علی میخوابم...
علی جان...
علی جان...
علی جان...
.
.
اینجابعضی هامیگویندکاربدی کردم بعضی هابرای اینکه زورشان می آمدبرای خرج بیمارستان کمک کنند
.
.به توچه ربطی داشت!؟مملکت قانون ونیروی انتظامی دارد!
.
ولی آن شب اگرمن جلونمیرفتم ناموس شیعه به تاراج میرفت...
قبولت کردن؟...
بالاخره بعداینکه کلی روزمین افتاده بودی...
اززمین بلندت کردن؟...
علی جان...
بیست وشیش تابیمارستان قبولت نکردن...
چه کشیدی دراون لحظه...
اصن تونه مادرت چه کشید...
پدرت چه کشید...
تنهاخواهرت چه کشید...
واقعامن نمیدونم چی بایدبگم...
همش به یادپدرومادرت هستم...
آخه چه صبری داشتن...
یادمه مادرت توصحبتاش میگفت...
ازاون موقعی که علی رفت...
من هرشب روتخت علی میخوابم...
علی جان...
علی جان...
علی جان...
.
.
اینجابعضی هامیگویندکاربدی کردم بعضی هابرای اینکه زورشان می آمدبرای خرج بیمارستان کمک کنند
.
.به توچه ربطی داشت!؟مملکت قانون ونیروی انتظامی دارد!
.
ولی آن شب اگرمن جلونمیرفتم ناموس شیعه به تاراج میرفت...
- ۳۰۴
- ۲۵ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط