{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنها مرا در جلوی گرگ ها رها کردن به امید انکه بمیرم

آنها مرا در جلوی گرگ ها رها کردن به امید انکه بمیرم...

اما من برگشتم در حالی که گله را رهبری میکردم...
دیدگاه ها (۲)

هَر چی و هَر کی میخوای بٰاش ..وَلی حَدِاَقَلْ #چارتا رَفیق ،...

یادمون بمونه..... اونجایی که گــــرگــان از برادر خـــود خنـ...

به بعضیا باس گفت؛درسته ادعات مثل دلاربالا میره!!ولی همچنان ش...

حال شاهی بی پسر دارم که شب ها پشت کاخ ،رازهای سلطنت را می...

چند باری پیدام کردن به امید جایی بهتر مرا بردن و در بیابان ر...

کیمیای روح (Alchemy of souls)

حضور داری ولی انگار این حضورت همان دیده های من است که فقط مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط